دانلود مقاله رایگان مدیریت با موضوع : مدیریت بحران – رهیافتی استراتژیک

دانلود مقاله رایگان مدیریت با موضوع : مدیریت بحران – رهیافتی استراتژیک

چکیده

 

بقاء اثربخش وکارآمد سازمان در مسیر ایجاد منافع کوتاه و بلند مدت برای صاحبان منافعش نوعاً هدفی استراتژیک محسوب میشود.از این منظر میتوانیم شیوههایی را که سازمان برای مقابله با آشفتگیها و بحرانها و لذا تضمین بقای خود در نظر میگیرد، بخشی از استراتژی آن سازمان بشمار آوریم.در این مقاله مبانی شکل گیری نظریه ی مدیریت بحران به صورتی اجمالی مورد توجه قرار گرفته و دیدگاههای گوناگون درباره ی بحران طبقه بندی میشود.مقاله ضمن تاکید بر اهمیت مدیریت بحران در راستای برنامههای استراتژیک سازمان به این نکته میپردازد که یافتههای موجود در مورد بحران سازمانی و مدیریت آن انسجام کافی ندارند.

 

 

مقدمه

 

فرض بنیادین مدیریت علمی که مبتنی بر وجود ثبات در محیطهای داخلی و خارجی سازمان و قدرت پیش بینی تغییرات آتی بود ، دیرزمانی است رنگ باخته است.امروزه سازمانها در فضایی که مولفههای اصلی آن عدم اطمینان و ابهام است ، با بروز انحراف در رابطه ی متعادلشان با محیط پیرامون به صورت روز افزونی در بحرانها غوطه ور میشوند.تا کنون هیچ گاه بحرانهای سازمانی از چنین عواقب و پی آمدهای جدی برخوردار نبوده و موسسهها را با مشکل مواجه نساخته اند.

 

سازمانهابه صور گوناگون خود را در تند باد مشکلات مییابند و در بهترین حالت با صرف انرژی بسیار زیاد از آن جان سالم به در میبرند و یا در غزی این صورت از خود واکنشهایی را نشان میدهند که منجر به پیدایش گردابی از بحران های جدید میشود.تا آنجا که سازمان را در هم میشکند.

 

 

 

www.bimeh-mag.ir

 

2                                                                                                             نادر مظلومی

 

بروز برخی از بحرانها ، علیرغم تمامی تمهیدات بعمل آمده اجتناب ناپذیر مینماید و بدین لحاظ حذف تمامی بحرانهایی که سازمان را تهدید میکند ناممکن است. همانطور که در مورد ریسکها نیز چنین است.با این وجود ، اعمال مدیریت بحران ، سازمان را قادر میسازد که پاره ای از بحرانها را از میان بردارد ، برخی دیگر را به نحوی موثر اداره کند و ابزار لازم برای یادگیری کامل و سریع از بحرانهای واقع شده را در اختیار بگیرد.بدین منظور ، به نظر میسد که نیاز به مهارتها و قابلیتهای نوینی است تا مدیران بتوانند در بستر بحرانهای در پیش رو ناکامیها را به موفقیت و بی نظمیها را به نظم وادارند.به عبارت دیگر ، اگر مدیریت استراتژیک بر اساس “بایدها” سازمان را به سوی اهداف کلی اش هدایت میکند ، مدیریت بحران با تمرکز بر روی “نبایدها” مسیر حرکت را هموارتر میکند.شاید از همین رو است که جانسون و شولز معتقدند شیوه ای که مدیریت عالی سازمان برای مقابله با آشفتگیها و بحرانها بر میگزیند ، بخشی مهم از استراتژی سازمان است.((Johnson and Schols,1988

از نظر بوث (Booth,1993) ، مفهوم بحران و به اجرا گذاشتن شیوههای مقابله با آن را از نظر مدیریت استراتژیک بهتر میتوان درک کرد.

در دهههای اخیر در مورد بحران ، چگونگی شکل گیر و اداره ی آن مطالعات و تحقیقات بسیاری با دیدگاهها و شیوههایی مختلف انجام شده است.برخی از پژوهش گران تحلیلهای خود را بررویه بررسی افته استوار کرده اند.گروهی دیگر به مطالعات تطبیقی روی آوده و تعدادی نیز رویکردی تجربی اتخاذ کردهاند. نویسندگانی همچون میتراف1 ،پاجانت2 ، شریواستاوا3 ،پیرسون4

 

،کلیر5،پرو6،بوث7،رابرتز8،اسلاتر9،لاگادک10 ، ازجمله ی پژوهشگران متاخری هستند که به تحقیق در این زمینه پرداخته اند.

 

1   Mitroff 2 Shrivastava 3 Clair 4 Booth 5 Roberts 6 Pauchant 7 Pearson 8 Perrow 9 Weick

 

 

www.bimeh-mag.ir

 

مدیریت بحران : رهیافتی استراتژیک3

بسط و توسعه ی هر نظریه و قاعده جدیدی به طور معمول چهار دوره ی رشد را از سر میگذراند : انجام مطالعات تجربی خاص ،در کنار هم گذاشتن مطالعات خاص انجام یافته در یک مدل تشریحی عمومی،کشف و گذر از مرحله تبیینهای نظری علتها و معلولها به منظور کسب ظرفیت پیش بینی و بالاخره تبیین نظریه ی کلی((Stacy , 1993

 

پزوهشگرانی که در دهه ی 1960 توجه خود را به زمینه ی مدیریت بحران معطوف کرده بودند عمدتاً در مرحله اول طی طریق میکردند.از دهه ی هفتاد به بعد به تدریج این نویسندگان قدم در مراحل بعدی میگذارند.علیرغم مسیر طی شده نکته ی پارادوکسیکال این است که همزمان با آغاز اندیشههای نخستین در خصوص مدیریت بحران ،از خاستگاهی دیگر ، ولیکن در چارچوب ذهنی تقریباً مشابه و اهدافی همسان باب بحث درباره ی مدیریت ریسک نیز گشوده شد.مدیریت ریسک با اسلوب و ترمینولوژی خاص خود همان رسالتی را هدف میگیرد که مولفین مدیریت بحران برای آن قائل هستند.بدین سبب برای مشخص کردن محدوده ی بحث در این مقاله به این نظر استناد میکنیم که میگوید :”تفاوت این دو در آن است که در دوره بحران ، ریسکها از قوه به فعل درآمده اند.از این رو وجود بحران در سازمان معرف شکست فرآیند مدیریت ریسک است”((Booth , 1993:122 علیرغم آن که چنین دیدگاههایی خود به مباحث جدیدی دامن میزنند ، به علت مرزبندی مابین این دو نظم فکر و فرآیند عملی ، در این جا صرفاً به بحران و مفاهیم نظری آن پرداخته میشود.

 

مفهوم بحران

 

انواع گوناگونی از بحرانها میتوانند بر سازمان تاثیر گذارند ،نوع واکنشی که سازمان نشان میدهد بستگی دارد به نوع بحرانی که بروز کرده است.در مواردی بحران بطئی است و تنها افرادی که در معرض آن قرار گرفته اند وجود و فشار آن را درک میکنند.چنین بحرانهایی حالتی خزنده داشته و از سطح فردی به سطح سازمانی گسترش پیدا میکنند.آنها در بدو امر تاثیری بر رفتار سازمان و مدیریت آن برجای نمیگذارند.دومین نوع بحران ،تهدیدهای دوره ای هستند که به سازمانها رخنه کرده و شالوده آنها را تهدید میکنند.وقوع خسارتها ، تعویض دولت و تغییر

10 Slater

 

 

www.bimeh-mag.ir

 

4                                                                                                             نادر مظلومی

 

قوانین ،کاهش بودجه ؛ نمونههایی از این دست هستند که مدیریت را به تهیه ی برنامههای اقتضائی وامیدارند.اگر مدیریت نتواند کنترلی بر بحرانهای دوره ای اعمال کند ، با تکرار آنها روحیه ی سازمان تضعیف شده و تصمیمها ناکارا میشوند.زیرا با تهدیدی کاملاً ناگهانی همراه است که میتواند کل سازمان را با خطر جدی مواجه کند.در این موارد مدیریتها معمولاً واکنش دفاعی از خود نشان میدهند.

 

علیرغم آنکه بحران سازمانی میتواند چهرههای گوناگونی به خود بگیرد ، پیرسون و کلیر (Pearson & Clair , 1998) با مطالعه ی یافتههای سایر پژوهشگران موارد زیر را به عنوان ویژگیهای مشترک تمامی آنها بیان کرده اند:

 

  1. مبهم بودن شدید وضعیت و قابل تشخیص نبودن روابط علت و معلولی

 

  1. قدرت گسترده ی موقعیت بحران آفرین در تهدید حیات و بقای سازمان اگرچه احتمال وقع بحران پایین باشد.
  2. کوتاه شدن فرصتهای زمانی سازمان برای نشان دادن واکنش ، پس از بروز بحران که با استرسی بسیار زیاد همراه است.
  3. قراردادن سازمان بر سر دوراهیهایی سرنوشت ساز

 

 

 

 

علاوه بر این مولفههای عینی ، افرادی که در معرض بحران قرار میگیرند نمادی ذهنی از آن را نیز شکل میدهندوملحوظ بودن نکات فوق در شناخت پژوهشگران از بحران باعث پیدایش دیدگاههای عینی و ذهنی از آن شده و بر آن مبنا تعریفها و فرآیندهای متفاوتی ارائه شده است.جارمن و کوزمین ( , Jarman & Kuzmin

 

(1992 اشاره میکنند که موقعیتهای حساس مانند بحرانهای مربوط به محیط زیست به صورتهای گوناگون تعریف میشوند.هریک از این تعریفها میتواند شاهد و مویداتی بر له خود ارائه بدهد.با این وجود هیچ یک را نمیتوان به عنوان تعریفی کامل و جهان شمول پذیرفت.این نکته از طرف نویسندگان دیگر نیز مورد تائید قرار گرفته است .کما این که از نظر پوچانت و میتراف((1992 مفهوم بحران بیش از اندازه مورد استفاده قرارگرفته است ، بدون آن که از آن تعریفی دقیق به عمل آمده باشد. و بوث (1993) نیز یادآور میشود که اختیار کردن رویکردی محدود به شناخت و تعریف بحران ، باعث میشود که مدیران بحران را فقط در چاچوب علایق کوتاه

 

 

www.bimeh-mag.ir

 

مدیریت بحران : رهیافتی استراتژیک5

مدت سازمان مدنظر قرار بدهند ، و در نیتجه توجه محدودی از سوی سازمانها معطوف به بحران شود.هرچند از جنبه ی نظری تاکید زیادی بر آن رود.به عبارت دیگر این نویسندگان تذکر میدهند که برخورد با بحران در قالبهای تنگ و یکسو نگر باعث ناکارآیی برنامههایی میشود که برای مقابله با بحرانها تدارک دیده شده اند و به علت نادیده گرفتن ریشه ی واقعی بحرانها این فرآیندها از محتوا خالی شده و بسیاری از موقعیتهای بحران ساز از نظرها پنهان میمانند.

 

نبود اتفاق نظری جامع در خصوص مفهوم بحران را می توان به چند وجهی بودن آن نسبت داد.عوامل روانی،سیاسی-اجتماعی و ساختاری-تکنولوژیک نقش مهمی را در درک مفهوم و لذا مدیریت پدیده بحران بازی می کنندو مورد توجه قرار می گیرند(.(Pauchant & Douvilleاز نظر موضوعی،مطالعات انجام شده پیرامون بحران را می توان بر روی چهار جنبه اساسی آن متمرکز کرد که عبارتند از”دلیل یا دلایل پیدایش”،”پیآمدها”،”اقدامات احتیاطی پیشگیرانه”و”اقدامات پس از بحران” اپیرسون و کلیر(.(1998 با استفاده از چنین قالبی رویکردهای سه گانه فوق الذکر را توضیح داده و مقایسه کرده اندکه خلاصه ی آن به شرح زیر است:

 

برخی از مولفین برای تبیین نقش افراد در ایجاد بحران به نظریههای شناختی و یا روان شناختی متوسل شده اند.برای مثال وایک (weick,1998) با ارائه تئوری حس گری سازمانی حس گری شخصی و مدلهای ذهنی را در ایجاد بحران موثر می داند.رویکرد به بحران از زاویه روان شناختی از سابقه طولانی نزد پژوهشگران برخوردار است.بر اساس چنین رویکردی افراد نقش مهمی رادر بحرانهای سازمانی به عهده دارند.علت آن بحرانها می تواند رفتارها،خصلتهای ابتر یادیگر محدودیتهای شناختی کارکنان اعم از مدیران و دیگران به صورت انفرادی و یا جمعی باشد.پیآمد بحران نیز قربانی شدن کارکنانی است که به صورت جسمی یاروانی آسیب می بینند.اقدامات پیشگیرانه با تشخیص آسیب رسانی جدی و انعکاس روانی قربانی شدن ممکن می شود و اقداماتی که برای بازیابی رفتاری افراد با کمک سیستمهای حمایتی سازمان به عمل می آید،شامل باز آوری ایشان به واکنشهای رفتاری حسی مناسب، می گردد.

 

دیدگاه اجتماعی-سیاسی ،به صورتهای گوناگون به درک مفهوم بحران سازمانی کمک کرده و رویکردی جدید را در اختیار قرار می دهد.از این منظر تمامی

 

 

www.bimeh-mag.ir

 

6                                                                                                             نادر مظلومی

 

بحرانها در سه زمینه مشترک هستند:در هم شکستن ساخت اجتماعی واقعیتها ،بحرانی شدن رهبری سازمان و هنجارهای فرهنگی و موردچالش قرار گرفتن فرهنگ سازمانی. این رویکرد علت بحران را در فروپاشی جمعی حس گری و سازواری نقش می داند.نتیجهی این امر از بین رفتن نظم اجتماعی و ارزشها و باورهای معمول همراه با فرد گرایی فزاینده است.چارهی فروپاشی سازمان را نیز در ایجاد سیستمهای نقش مجازی،خردورزی آشکار و اتخاذ هنجارهایی برای تعامل متکی به احترام متقابل ذکر کرده اند.بدین ترتیب اقدامات اصلاحی متوجه رفتارها و احساسات جمعی خواهد بود که موجب اصلاح خلل پدیدآمده در باورهای مشترک،نظم جمعی و اعتقاد به رهبری شده است.این حرکت با جایگزینی رویهها وروابط پیشین ممکن می شود.

 

از زاویه تکنولوژیک – ساختاری،بحران درذات تکنولوژیهای جدید نهفته است.همان طور که از قول پرو((1984نقل شده است،تکنولوژیهای پر ریسک در حال ازدیاد بوده و از پتانسیل فاجعه باری برای تخریب برخوردار هستند.وی خصلت این گونه فنآوریها را “پیچیدگی تعاملی” و “وابستگی شدید اجزاء”می داند.هرچند از زاویه این دیدگاه فن آوری به ابزار و ماشین آلات سازمانی محدود نبوده و رویههای مدیریتی،خط مشیها و روشهای عمل را هم در بر می گیرد.در کنار این عوامل طبیعتاً باید به مسائل ساختاری نیز اشاره کرد که حتی در بهترین حالت طراحی تکنولوژیک ،به عنوان یک عامل بازدارنده می تواند زمینه ساز بروز بحران شود.حسب رویکرد تکنولوژیک-ساختاری ؛ علت بروز بحران ، فن آوریهای پیچیده هستند که با عوامل مدیریتی،ساختاری و دیگر عوامل درونی و بیرونی سازمان بنحو غیر قابل درکی در تعامل به سر می برند.اقدامات پیشگیرانه در چنین شرایطی متکی به طراحی نظام ایمنی درسطح سازمان و روشهای دیگر است.پیآمدها نیز به طور بالقوه میتواند گسترده باشند و حتی در نهایت عاملهای پیدایش خود را از میان بردارند.مرحله نهایی اقداماتی است که برای بازیافت به اجرا گذاشته می شود.

 

روش شناسی پیرسون وکلیر((1998برای جمع بندی نظراتشان و به ویژه با استناد به مثالها و نمونههایی که ارایه کرده اند بسیار نزدیک به روش شناسی مورد استفاده در مدیریت ریسک است.هرچند روش بوث((1993 نیز برای درک بحران و رفتار در مقابل آن چارچوبی را ارائه داده است که از جامعیت بیش تری

 

 

 

www.bimeh-mag.ir

 

مدیریت بحران : رهیافتی استراتژیک7

برخورداراست.او بر اساس زمینههای مختلف علمی که به بحث پیرامون بحران پرداخته اند،سه رویکرد روان شناختی،اقتصادی –سیاسی و جامعه شناختی را معرفی می کند.

 

دیدگاه روان شناختی ؛ فرد و عکس العمل وی را در برابر بحران مورد مطالعه قرار می دهد.کاپلان (Capllan,1970) از کسانی است که با پیروی از این رویکرد مدل خود را از بحران بر اساس مطالعات تجربی و کلینیکی از افراد استوار کرده است.در مدل او چهار مرحله برای بحران پیش بینی شده است:مرحله اول،در معرض موقعیتهای تهدید آمیز قرار گرفتن است که با افزایش استرس همراه می شود.در مرحله دوم،فشار شدیدی که متوجه فرد می شود کارکرد او را مختل می کند.سپس با دست یازیدن به راه حلهای اصیل وارد مرحله ی سوم شده ودر نهایت در نتیجه آشفتگی و اضطراب روانی،فرد کنترل خود را از دست می دهد.وی این نقطه را بحران می نامد.

 

در دیدگاه اقتصاد سیاسی ،پژوهشگران برای شکل گیری بحران و نحوه اداره آن به دنبال محرکهای اقتصادی- سیاسی هستند.اسلاتر((1984,sllater در زمره اقتصاد دانانی است که بر روی تحلیل اقتصادی سازمان تاکید ورزیده و سعی می کند مشخصههایی از حضور بحران بالقوه در سازمانهای بخش خصوصی را به دست دهد.از نظر او در مبحث بحران سازمانی باید به سه متغیر مهم توجه کرد.اینها عبارتند از متغیرهای محیطی و رقابتی ،که شامل تغییرات ناگهانی در محیط سازمانها می شوند.خصوصیات مدیریتی سازمانها،که ناظراست بر اسلوب رهبری و شایستگیهای مدیران سازمان و نهایتاً مؤلفههای سازمانی که اشاره به اندازه ،ساختار ، پایه منابع و رویدادهای برنامهریزی و کنترل اتخاذ شده و غیره دارد.مدل او نیز از چهار مرحله تشکیل شده است که رسیدن به نقطه بحران مرحله آغازین آن به شمار می رود.در این نقطه،بحران و علامتهای مربوط به آن با بی تفاوتی مواجه شده و نادیده گرفته می شوند و علت این امر را باید در نبود سیستمهای کنترلی جستجو کرد.با آشکار شدن بحران که طلیعه مرحله دوم است ،بحران توسط مدیریت توجیه شده و معمولاًبه عوامل خارجی نسبت داده می شود.حرکت بعدی ،اقداماتی است که به اجرا گذاشته می شوند.اقدامات در این مرحله معمولاًیا ناکافی اند یا ابتر،از این رو چاره ای جز فرا رسیدن مرحله چهارم که فروپاشی سازمان است باقی نمی ماند.

 

 

 

www.bimeh-mag.ir

 

8                                                                                                             نادر مظلومی

 

به نظر اسلاتر((1984سازمان الزاماً نباید در مسیر فوق طی طریق کند.او یکی از استراتژیهای جبران کننده وضعیت را دخالت عوامل برون سازمانی از قبیل بانکها و موسسات سرمایه گذاری می داند که می تواند به بازیافت سازمان کمک کنند.

 

در طبقه بندی بوث (1993)نهایتاًرویکردی جامعه شناسانه به بحران نیزمطرح می شود.به طور کلی این دیدگاه به واکنشهای اجتماعی و گروهی و سازمانی در مقابل بحرانهای زیست محیطی و و سایر بحرانها می پردازد و جامعه شناسان ، نظریه پردازان آن هستند.مهم ترین تحقیقاتی که از این زاویه به عمل آمده است توسط پژوهشگران مرکز تحقیقات طبیعی در دانشگاه ایالتی اوهایو بوده است که اثر وقوع فاجعه بر گروههای متشکل را مورد مطالعه قرار می دهد.

 

 

تعریف بحران:

 

با توجه به مفاهیم و بحثهای نظری ذکر شده مشاهده می شود که ارائه تعریف برای پدیدههای واحد با عنوان بحران دشوار است.زیرا هم دیدگاهها و برداشتهای ذهنی و هم سطوح تجزیه و تحلیل متفاوتند.نکته آموزنده آن است که محدودکرد بحران به قالبهای تنگ و متشکل از تعدادی مولفهی محدود مانع از ایجاد چارچوب ذهنی مناسب برای اتخاذ تدابیر جامع است .با این حال گریزی نیست و به نظر می رسد که برای اتخاذ تدابیر امنیتی برای کسب آمادگی به منظورمقابله با بحرانها نیاز به تعریفی مشخص از بحران داریم.طبیعی است که تعریف مزبور حتی المقدور می باید مبتنی بر رویکردهای سه گانه ای باشد که در بالا گذشت.در زیر سه مورداز تعاریف به عمل آمده ارایه میشود.

 

“بحران سازمانی،موقعیتی است با احتمال وقوع کم و قدر اثرگذاری زیاد که از نظر ذینفعان اصلی تهدید کننده موجودیت سازمان است و از نظر ذهنیت شخصی تهدیدی مستقیم را متوجه ایشان می سازد.ابهام در روابط علت معمولی و نحوه حل مشکل موجب به وجود آمدن اختلال درظرفیت روانی و درک مشترک و باورهای یگانه افراد می شود.در طی بحران نیزتصمیم گیری تحت فشار کوتاه بودن فرصتهای زمانی و محدودیتهای شناختی قرار می گیرد.(پیرسون و کلیر(1998:66

 

دانلود مقاله رایگان با موضوع مدیریت بحران – رهیافتی استراتژیک

مطالب مشابه را هم ببینید

فایل مورد نظر خودتان را پیدا نکردید ؟ نگران نباشید . این صفحه را نبندید ! سایت ما حاوی حجم عظیمی از پایان نامه های دانشگاهی است. مطالب مشابه را هم ببینید. برای یافتن فایل مورد نظر کافیست از قسمت جستجو استفاده کنید. یا از منوی بالای سایت رشته مورد نظر خود را انتخاب کنید و همه فایل های رشته خودتان را ببینید