دانلود مقاله رایگان بازرگانی با موضوع : آموزههایی از رکود بزرگ برای بحران امروز

دانلود مقاله رایگان بازرگانی با موضوع : آموزههایی از رکود بزرگ برای بحران امروز

دفاع مشاور اقتصادی اوباما از سیاستهای اقتصادی وی یکی از مطالبی را که از زمانی که استاد تاریخ اقتصاد دانشگاه برکلی بودم مورد مطالعه قرار دادم، رکود بزرگ

 

بود. از دید من بررسی دوباره آن دوره و تامل درباره درسهایی که سیاستگذارها، میتوانند امروزه از آنها مطالبی را بیاموزند، مفید خواهد بود. یعنی در واقع به طور خاص، چه نکاتی را میتوان از دهه 1930 آموخت که به ما کمک کند تا به بدترین بحران از زمان رکود بزرگ به این سو پایان دهیم؟در آغاز، اجازه دهید به این نکته اشاره کنم که اگر چه بحران فعلی شدید و عمیق است، اما در مقایسه با آن چه که والدین، پدربزرگها و مادربزرگهای مان در دهه 1930 به چشم دیدند، ناچیز جلوه میکند. گزارش مربوط به اشتغال که جمعه گذشته منتشر شد، نشان داد که نرخ بیکاری در آمریکا به 8/1درصد رسیده است، رقمی وحشتناک که برای میلیونها خانواده آمریکایی، از تراژدی خانمان براندازی حکایت می کند. اما این نرخ در دهه 1930، به بدترین میزان خود رسید و رقمیحدود 25درصد بود.((1 همچنین تعداد بسیار کمی از شبکههای امنیت اجتماعی که امروزه به خانواده ها برای تهیه حداقل ضروریات زندگی در حین بیکاری کمک میکنند در آن زمان برای کمک به کارگران بیکار آمریکایی

 

(که یک چهارم کل جمعیت جویای کار را شامل میشدند) وجود داشتند. همچنین با بررسی آمار مربوط به GDP

 

در ماه گذشته، در مییابیم که تولید ناخالص داخلی حقیقی، تقریبا به میزان 2درصد از حداکثر مقدار خود، کاهش یافته است. اما این کاهش، در فاصله میان حداکثر GDP حقیقی در سال 1929 و اوج رکود ناشی از بحران بزرگ در سال 1933، بیش از 25درصد بود.((2

 

هدفم از انجام این مقایسهها، کماهمیت جلوه دادن رکود در اقتصاد آمریکا نیست، بلکه میخواهم چشماندازهای اصلی و ضروری را فراهم آورم. شاید این ناشی از خصوصیات وجودی من باشد که توجه به مصائب و مقاومت نسل قبلی آمریکایی ها را مهم میداند و حکم میکند که از آن تقدیر نمایم. علاوه بر آن، بخش سیاستگذار درونی من میخواهد از این امر، اطمینان حاصل نماید که ما تمام تلاشمان را میکنیم تا واژه بزرگ هیچگاه برای رکود فعلی صدق نکند. اگر چه شرایطی که امروزه مشاهده میکنیم، شدت و عمق کمتری نسبت به رکود بزرگ دارد، اما شباهتهایی میان این دو وجود دارد که باعث میشود آن دوره، با زمان فعلی قابل مقایسه بوده و بتوان از تجربیات آن زمان، جهت اتخاذ عکسالعملهای مناسب سیاستی، استفاده کرد. آن چه از هر نکته دیگری واضحتر میباشد، این است که همچون رکود بزرگ، دلیل عمده و اساسی بحران فعلی نیز، به کاهش قیمت داراییها و ناکامی موسسات مالی باز میگردد. در سال 1929، کاهش قیمت سهام و بیثباتی شدید آن، نهایتا باعث کاهش مصرف و مخارج مصرفکنندهها و شرکتها شد.((3

 

در اتفاق اخیر، سقوط قیمت مسکن و سهام، سبب کاهش ثروت شده و اعتمادها را سست نموده و باعث شده است که نرخ پسانداز مصرفکنندهها، به شدت افزایش یابد، چرا که مصرف کنندهها در مقابل کاهش قابل ملاحظه ثروت خود و نااطمینانی موجود، دست به عکسالعمل زدهاند.

 

در دهه 1930، کاهش شدید ثروت و تولید، باعث شد که تقریبا نیمی از موسسات مالی آمریکا، ورشکست شده و از صحنه کنار روند.((4 این امر، به نوبه خود، دو پیامد نابودکننده به همراه داشت. همان طور که میلتون فریدمن و آنا شوارتز تاکید میکردند، پیامد اول افت شدید عرضه پول بود و پیامد دیگر که از سوی برنانکی مورد تاکید قرار گرفت، کاهش شدید وامدهی بود.((5 ابزارهای جدیدی همچون ابزار مشتقه سبب ایجاد رابطهای مستقیم میان قیمت داراییها و فشار شدیدی بر نهادهای مالی شدند. در طی این سقوط، شاهد خشک شدن اعتبارات بودیم و دریافتیم که وامدهی چه نقش مهمیدر کارکرد موثر خانوارها و بنگاهها در آمریکا دارد.

 

شباهتی دیگر میان بحران فعلی و رکود بزرگ، خصلت جهانی رکود است. یکی از ویژگیهای اصلی رکود بزرگ آن بود که تمامی کشورهای صنعتی کاهش شدید تولید و افزایش وحشتناک نرخ بیکاری را عملا تجربه کردند.((6

 

در سال گذشته این امید وجود داشت که رکود فعلی تنها آمریکا را درگیر کند و با بالا ماندن تقاضای جهانی به آمریکا کمک شود که از این شرایط خارج شود. ولی طی چند ماه گذشته مشخص شد که این امیدی واهی بوده است. آمارها نشان دادهاند که اروپا، آسیا و بسیاری از حوزههای دیگر با رکودی روبهرو هستند که اگر از رکود آمریکا بزرگتر نباشد، به همان اندازه بزرگ و گسترده است. در واقع نه تنها تقاضای جهانی به بهبود وضعیت آمریکا کمک نکرده، بلکه این کاهش تقاضای آمریکا بوده که اثری وحشتناک و مخرب بر اقتصادهای متکی بر صادرات از جمله تایوان، چین و کرهجنوبی گذاشته است.

 

این شباهتها میان علل بروز بحران فعلی و رکود بزرگ بدان معنا است که آقای اوباما، در آغاز دوران ریاستجمهوری خود و در ابتدای مسیر تلاش برای بهبود شرایط، تقریبا با همان چالشهایی مواجه است که فرانکلین روزولت، در سال 1933 با آنها روبهرو شد. مصرفکنندگان و بنگاهها توان سرمایهگذاری یا انجام مخارج را ندارند، نهادهای مالی به شدت تحت فشار قرار داشته و در وامدهی مردد هستند، نرخهای بهره کوتاهمدت عملا به صفر رسیدهاند و در نتیجه راهی برای اجرای سیاستهای پولی وجود ندارد. میزان تقاضای جهانی نیز در حدی نیست که ما را به بهبود وضعیت اقتصادی امیدوار سازد. با این همه ایالاتمتحده از رکود بزرگ نجات یافت.

 

سیاستگذارهای جدید چه درسهایی را می توانند از آن دوره بیاموزند که به آنها کمک نماید تا بهبود شرایط اقتصادی را سریعتر و قویتر سازند؟ یک درس مهم و حیاتی که از بحران دهه 1930 میآموزیم، آن است که انبساطهای مالی کوچک، تنها اثراتی جزیی و ناچیز به بار خواهند آورد. من در مقالهای که در سال 1992 نوشتم، به این مطلب اشاره کردم که سیاست مالی موتور اصلی بهبود رکود بزرگ نبود.((7

 

برخی از این گفته من چنین نتیجهگیری کردند که سیاستهای مالی امروزه جوابگو نخواهند بود یا نتوانستند در دهه 1930 تاثیرگذار باشند. هیچ نتیجهگیری دیگری نمیتوانست تا این اندازه به دور از واقع باشد. این استدلال من مشابه نتیجهگیری مشهور کری براون بود که بنا بر آن، سیاست های مالی نتوانستند در زمان رکود بزرگ سبب بهبود وضعیت اقتصاد شوند، نه به این دلیل که این سیاست ها بیتاثیرند، بلکه به این خاطر که اصلا این سیاستها اتخاذ نشدند.((8

 

نکته اصلی آن است که اگرچه اقدامات روزولت در حوزه سیاستهای مالی گسستی جسورانه از سیاستهای پیشین به حساب میآمدند، اما در عین حال نسبت به اندازه بحرانی که به وجود آمده بود، کوچک و کم اهمیت بودند. در سال 1933 و در زمانی که روزولت به مقام ریاست جمهوری آمریکا رسید، مقدار تولید ناخالص داخلی حقیقی در این کشور بیش از 30درصد کمتر از روند معمول آن بود. (برای مقایسه آن با شرایط کنونی باید بدانیم که اقتصاد آمریکا در حال حاضر چیزی در حدود 5 تا 10درصد در زیر روند معمول خود قرار دارد)((9

 

روزولت با مخارجی که انجام داد، سنتشکنی کرد؛ چراکه تا آن زمان بودجه های متعادل امری کاملا عادی به حساب میآمدند. در حالی که مخارج وی بسیار کم بودند. کسری بودجه در سال 1934 در حدود 1/5درصد از

 

GDP، افزایش پیدا کرد.((10 یکی از دلایل اینکه کسری بودجه، بیش از این مقدار افزایش نیافت این بود که در دوره ریاست جمهوری هوور، افزایش مالیاتی شدیدی صورت گرفته بود. نکته مهم دیگر، آن بود که سیاست انبساط مالی دوام نداشت. کسری بودجه در سال مالی 1935، تقریبا به همان اندازهای که در سال 1934 افزایش یافته بود، کاهش پیدا کرد. روزولت در آن زمان همان اقدامات مالی ایالتی و محلیای را تجربه نمود که این روزها، اوباما با آن روبهرو شده است. دولتهای ایالتی و محلی، به دلیل الزامات مربوط تعادل بودجه، مجبورند که در زمان کاهش فعالیتهای اقتصادی و سقوط درآمدهای مالیاتی، مخارج خود را کاهش داده و نرخهای مالیاتی را بالا برند. در همان زمانی که روزولت، با کسریهای بیسابقه فدرال مواجه بود، دولتهای محلی و ایالتی، در راستای تنظیم شرایط مالی خود، به سمت اعمال مازاد بودجه رو آورده بودند. نتیجه این امر آن بود که کل انبساط مالی در دهه

 

1930، در عمل بسیار کوچک شد و لذا تنها توانست تاثیر مستقیم و مختصری بر شرایط اقتصادی بگذارد.

 

این، یکی از درسهایی است که دولت اوباما، باید عمیقا به خاطر بسپارد. قانون بهبود و سرمایهگذاری مجدد آمریکا که کمتر از 30 روز پس از شروع به کار اوباما تصویب شد، بزرگترین و جسورانهترین اقدام مالی ضدچرخهای در طول تاریخ است. محرک مالی 800میلیارد دلاری صرف کاهش مالیاتها، مخارج سرمایهگذاری مستقیم دولتی و

 

کمک به ایالت ها و افرادی که مستقیما از بحران صدمه دیدهاند، شده است. این محرک مالی، در هر یک از دو سال پیشرو، حجمی نزدیک به 3درصد از کل GDP را دارا است. همچنین بخش قابل توجهی از این محرک، صرف کمک مالی به دولت های ایالتی میشود، به گونهای که مجبور نباشند بودجههایشان را تنها با معیارهایی از قبیل افزایش مالیات و کاهش اشتغال پرستارها، آموزگارها و … موازنه کنند. این امیدواری وجود دارد که این انبساط مالی، در مقابله با صدمات وحشتناکی که به مشاغل وارد آمده است، (آمارها نشان میدهند که از آغاز بحران تاکنون،

 

4/4میلیون شغل از میان رفته است)، نقش حائز اهمیتی ایفا کند.

 

اگرچه اثرات مستقیم محرکهای مالی در رکود بزرگ، کوچک و ناچیز بودند، اما به نظر من باید پذیرفت که اثرات غیرمستقیمی نیز وجود داشته است. تصمیمات روزولت و انجام یک سری اقدامات، میبایست برای کشوری که بیش از سه سال، از رکود رنج میبرده، کمک بزرگی بوده باشد. این که رییسجمهور وقت، مبارزهای شدید با بحران را آغاز کرد و قدرت کشور برای حمله به رکود را شبیه قدرت و اشتیاق یک ارتش برای حمله به دشمن دانست، مسلما عدم اطمینان را کاهش داده و نگرانیها را از میان برد. همچنین، برنامههای مصوبی از قبیل WPA که در آن میلیونها کارگر مستقیما به استخدام در آمدند، حس پیشرفت و کنترل را به وجود آورد. از این دید، اقدامات روزولت، بیش از آنچه که برآوردهای معمولی از سیاستهای مالی حکایت میکنند، نفع به همراه داشته است. اگر اقداماتی که اوباما درحالحاضر و در بحران فعلی، اتخاذ میکند، بتوانند اثرات مشابهی بر اعتماد افراد بگذارند، آنها نیز نسبت به آنچه تخمین های مبتنی بر ضرایب رایج و مرسوم حکایت میکنند، موثرتر و کارآمدتر خواهند بود.

 

درس دومی که باید از بحران دهه 1930 آموخت، آن است که انبساط پولی، حتی در صورتی که نرخ های بهره، نزدیک به صفر باشند، به بهبود اقتصاد کمک خواهد کرد. من در همان مقالهای که گفتم سیاستهای مالی، عامل اساسی بهبود اقتصاد در شرایط رکود بزرگ نبودند، در اینباره نیز بحث کردم که انبساط پولی، بسیار مفید و سودمند بود. اما انبساط پولی، شکلی عجیب و شگفتآور به خود گرفت. این سیاست، در اصل، یک سیاست تسهیل مقداری بود که توسط خزانهداری آمریکا اجرا شد.((12

 

آمریکا در طول بحران بزرگ، درگیر سیستم استاندارد طلا بود. یکی از دلایلی که فدرال رزرو در مقابله با فشارهای مالی و رکود اقتصادی کار چندانی صورت نداد، این بود که در آن زمان مشغول محافظت از استاندارد طلا و حفظ نرخ مبادله ثابت بود.((13 روزولت در آوریل 1933، به صورت موقت، قابلیت تبدیل به طلا را به حالت تعلیق درآورد و اجازه داد که ارزش دلار به میزان چشمگیری کاهش یابد. زمانی که دوباره، طلا با قیمت جدید و بالاتر خود به صحنه بازگشت، مقادیر زیادی از آن به سمت خزانه داری سرازیر شد. این جریانهای طلا به سمت آمریکا در اواسط دهه 1930 ادامه یافت، چرا که تنشهای سیاسی در اروپا بالاگرفت و سرمایهگذاران، در پی امنیت بیشتر دارایی در آمریکا، به این کشور آمدند.

 

خزانهداری با وجود استاندارد طلا، میتوانست بدون تصویب فدرال رزرو، عرضه پول را افزایش دهد. این نهاد، مجاز بود که گواهیهای طلا صادر نماید. این گواهیها براساس میزان طلای موجود در آن، با اسکناسهای فدرال رزرو قابل مبادله بودند. با سرازیر شدن طلا به سمت آمریکا، خزانه داری اسکناسهای بیشتری را به جریان انداخت، در نتیجه در فاصله سالهای 1933 و 1936 عرضه پول، (که به گونهای محدود، به صورت مجموع پول نقد و ذخایر تعریف میشد) تقریبا به اندازه 17درصد در هر سال رشد کرد.((14

 

این انبساط پولی نتوانست نرخ های بهره حداقلی را کاهش دهد. زیرا در همان زمان نیز نزدیک به صفر بودند. آن چه که این سیاستها توانستند عملی کنند، این بود که انتظار کاهش قیمتها را منتفی ساختند. قیمتها، در خلال سالهای 1929 تا 1933، 25درصد کاهش یافته بودند.((15 افراد فعال در کل اقتصاد، انتظار داشتند که این روند کاهش قیمتها، ادامه یابد. در نتیجه هزینه واقعی قرضگیری و سرمایهگذاری، بیش از اندازه بالا بود.

 

مصرفکنندهها و بنگاهها خواهان آن بودند که تمامی پول در اختیار خود را حفظ کنند، زیرا انتظار داشتند که با کاهش قیمتها، قدرت خرید واقعی آن افزایش یابد. اما کاهش ارزش پول ناشی از سیاستهای سریع انبساط پولی، این مار پیچ کاهش قیمتها را در هم شکست. انتظار تنزل سریع قیمتها، جای خود را به انتظار ثبات قیمت ها یا

 

حتی میزانی از تورم داد. و این تغییر انتظارات، نرخهای بهره واقعی را به طرز شدیدی کاهش داد.((16

 

به نظر میرسد که تغییر هزینه واقعی قرضگیری و سرمایهگذاری، تاثیر مثبتی بر رفتار مصرف کنندهها و شرکتها گذاشت. مخارجی که نسبت به نرخ بهره حساس بودند، زودتر از هر مورد دیگری رونق یافتند، به عنوان مثال فروش اتومبیل در تابستان 1933 به شدت بالا رفت. یکی از نشانههای حیاتی بودن نرخهای بهره واقعی در آن زمان، این بود که در فاصله سالهای 1933 تا 1934، هم سرمایهگذاری ثابت واقعی و هم مخارج مصرفکننده بر روی کالاهای با دوام، هر دو به میزان چشمگیری افزایش یافتند، در حالی که هزینههای مصرفکنندهها بر روی خدمات، چندان تغییر نیافتند.((18

 

برای بررسی درسهای رکود بزرگ برای زمانه فعلی، میبایست بسیار به دقت گام برداشت. یکی از قواعد اصلی در شغل فعلی من آن است که در رابطه با سیاستهای فدرال رزرو اظهارنظر نکنم، اما باید گفت که از حامیان بازگشت به سیستم استاندارد طلا نیستم. یا از اعمال سیاستهای پولی خودسرانه توسط تیم گیتز حمایت نمیکنم. اما تجربه دهه 1930، به طور جد حاکی از آن است که حتی زمانی که نرخهای بهره پایین هستند، سیاستهای پولی میتوانند با اثرگذاری بر انتظارات و به ویژه با پیشگیری از انتظار کاهش قیمت ها، همچنان نقش مهمی ایفا نمایند. با این تحلیل از سیاستهای پولی و مالی دهه 1930، به درس سومی میرسیم که میتوان از رکود بزرگ آموخت، و آن این است که باید محرکهای پولی انبساطی را جدی گرفت. همان طور که قبلا هم توضیح دادم، سیاستهای پولی در میانه دهه 1930، بسیار انبساطی بودند. سیاستهای مالی نیز، اگر چه تا این اندازه انبساطی نبودند، اما مفید بوده و کمک قابل توجهی کردند. در واقع این سیاستها در سال 1936 به طرز ناخواستهای، تحریک کننده بودند.

 

کنگره، عمدتا به خاطر فشارهای سیاسی، حق وتو روزولت را لغو کرد و پاداش های زیادی را به سربازان کهنهکار جنگ جهانی اول اعطا نمود. این امر، موجب افزایش یکباره دیگری در کسری بودجه شد که اندازه آن، بیش از

 

1/5درصد GDP بود.

 

اقتصاد نیز به این تغییر، واکنش نشان داد. رشد اقتصادی در اواسط دهه 1930، بسیار سریع بود. GDP واقعی در سالهای 1934 تا 1936، به ترتیب به میزان 11درصد، 9درصد و 13درصد افزایش یافت. از آن جا که اقتصاد در چنان سطح پایینی قرار گرفته بود، حتی این نرخهای رشد نیز برای بازگرداندن آن به حالت عادی کافی نبودند.

 

نهایتا در دسامبر 1936 تولید صنعتی، حداکثر مقدار خود در جولای 1929 را پشت سرگذاشت، اما همچنان از میزانی که به واسطه روند پیش از رکود پیشبینی میشد، بسیار کمتر بود. (19) نرخ بیکاری تقریبا به میزان 10 درصد کاهش یافته بود، اما همچنان بالای 15درصد قرار داشت. اقتصاد در مسیر بهبود قرار گرفته بود، اما کماکان وضعیتی نامطمئن داشت و بخش خصوصی هنوز آمادگی به دوش کشیدن کل بار رشد تولید را نداشت.

 

در چنین فضای حساس و شکنندهای، سیاستهای مالی به یکباره، حالت انقباضی به خود گرفتند. پاداشها و مزایایی که به سربازان قدیمی داده می شد، قطع گردید و برای اولینبار مالیاتهای تامین اجتماعی، در سال 1937 اخذ شدند. در نتیجه، کسری بودجه، تقریبا به میزان 2/5درصد از کل GDP، کاهش پیدا کرد.

 

همچنین سیاستهای پولی روندی انقباضی به خود گرفتند. فدرال رزرو، به نحوی فزاینده، نگران تورم سال 1936

 

شده بود. همچنین از آن جا که بانکها، مقادیر بزرگی از ذخایر اضافی را نگهداری میکردند، عملکردهای بازار آزاد تنها بانکها را بر آن میداشت که اوراق قرضه دولتی را جایگزین ذخایر اضافه نمایند و اثر چندانی بر وامدهی نداشت. فدرال رزرو، برای قراردادن بانکها در موقعیتی که بتوانند در صورت نیاز سیاستهای انقباضی شدیدتری اعمال کنند، مقدار ذخایر مورد نیاز را در سه مرحله در سالهای 1936 تا 1937، دو برابر کرد. متاسفانه، بانکها که در اثر هجوم سالهای پیشین بهتزده شده بودند، تلاش کردند ذخایری بیشتر از سطوح مورد نیاز فدرال رزرو (که نسبت به قبل افزایش یافته بودند) به وجود آورند. متعاقبا، نرخ بهره افزایش یافت و وامدهی کاهش پیدا کرد. (20)

 

نتایج ناشی از مشکل مضاعف پولی و مالی در این محیط بیثبات، فاجعهآمیز بود. GDP در سال 1937، تنها 5درصد افزایش یافت و سپس در 1938، 3درصد کاهش پیدا کرد. نرخ بیکاری نیز به نحو چشمگیری زیاد شد و در 1938، به

19درصد رسید.

 

سیاستگذاران سریعا روند قبلی را تغییر دادند و بهبود شدیدی آغاز گردید، اما اقدامات اشتباه صورت گرفته در

 

سال 1937، در افزودن دو سال دیگر به رکود نقش موثری را ایفا کردند. رویداد سال 1937، داستان هشدارآمیزی است که سیاستگذارهای جدید، باید از آن پند بگیرند. بالاخره فرآیند بهبود اقتصادی روند رو به رشد خود را پیش میگیرد و باعث افزایش سرمایه گذاری و تقاضا برای موجودی انبار خواهد شد. همچنین، اعتماد و خوشبینی، جایگزین احتیاط و بدبینی خواهند گردید. اما میبایست اقتصاد را به دقت تحتنظر داشته باشیم تا مطمئن شویم که پیش از آن که دولت شاهرگ حیاتی خود یعنی بخش خصوصی را از بین ببرد، این بخش از اقتصاد دوباره به جایگاه اصلی خود بازگردد. (21)

 

درس چهارمی که میتوان از بهبود اقتصاد در دهه 1930 آموخت آن است که دو بخش مالی و حقیقی، به همراه هم بهبود مییابند. وقتی که روزولت به مسند ریاستجمهوری آمریکا رسید، در اولین اقدامات خود، عمدتا بر تثبیت سیستم مالی که رو به سقوط بود، متمرکز شد. وی، دو روز پس از مراسم تحلیف خود، تعطیلی بانکها در سطح ملی را اعلام نمود و تمامی بانکهای آمریکا را به مدت یک هفته تعطیل کرد، تا در این مدت، دفاتر آن ها بررسی شوند. این نوع از بررسی که در دهه 1930 انجام شد، باعث تعطیلی دائمی بیش از 10درصد از بانکهای آمریکا گردید، اما این کار اعتماد به بانکهایی که در صحنه مانده بودند را افزایش داد.((22 همانگونه که قبلا در اینباره بحث کردم، روزولت پیش از آنکه دوباره استاندارد طلا با ارزشی نازلتر را در برابر دلار قرار دهد، به طور موقتی این استاندارد را به حالت تعلیق درآورد و راه را برای افزایش عرضه پول هموار نمود. در ژوئن 1933 کنگره قانونی را به تصویب رساند که به موجب آن سپردهها از طریق شرکت بیمه سپرده فدرال (FDIC) تضمین میشدند و از طریق تعاونی وامدهی به صاحبخانهها، به آنها کمک میشد.((23 اما به نحو آشکاری زمان بسیار بیشتری طول کشید تا موسسات مالی دوباره توان خود را بازیابند. در واقع بخش عمدهای از کار طاقتفرسای سرمایهگذاری مجدد در بانکها و رفع و رجوع امور صاحبخانهها و کشاورزان آسیبدیده طی سالهای 1934 و 1935 انجام شد. با این حال اقدامات فوری صورت گرفته برای تثبیت سیستم مالی تاثیرات کوتاهمدت چشمگیر و قابل ملاحظهای بر بازارهای مالی گذاشت. از مارس تا مه 1933 قیمتهای واقعی سهام بیش از 40درصد افزایش یافت، قیمت کالاها به سرعت بالا رفت و دامنه نرخ بهره کاهش یافت.((24 این اقدامات همچنین منجر به رشد سریع اقتصاد پس از 1933 شدند، به طوری که ثروت افزایش یافت، اعتماد بالا رفت و میزان ناکامی بانکها و مصادره خانهها تقلیل پیدا کرد.

 

اما تنها پس از تثبیت حقیقی اوضاع اقتصاد بود که بهبود مالی نیز شرایطی پابرجا و استوار یافت. قیمت حقیقی سهام در مارس 1935 بیش از 10درصد کمتر از قیمت آن در مه 1933 بود. وامدهی بانکها تا اواسط سال 1935 به روند کاهشی خود ادامه داد و قیمت حقیقی مسکن در فاصله سالهای 1933 تا 1935 تنها 7درصد افزایش یافت.((25

 

قدرت گرفتن بخش حقیقی اقتصاد، سلامت سیستم مالی را بالا برد. سود بانکها از مقادیر بزرگ منفی در 1933 به مقادیر بزرگ مثبت در 1935 تغییر یافت و تا پایان رکود بزرگ همچنان در همین سطوح بالا حفظ شد، در نتیجه پس از 1933 تعلیق بانکها به حداقل رسید. قیمت حقیقی سهام به شدت افزایش یافت. ورشکستگی بنگاهها و مصادره خانهها، پس از سال 1932 به سرعت و تقریبا بدون وقفه کاهش پیدا کرد. (26) این چرخه مطبوع به روند خود ادامه داد تا جایی که بهبود مالی باعث شد که گستره نرخ بهره را باز هم محدودتر و تمایل بانکها به وامدهی را افزایش داد.((27

 

دانلود مقاله رایگان با موضوع آموزه هایی از رکود بزرگ برای بحران امروز

11

مطالب مشابه را هم ببینید

فایل مورد نظر خودتان را پیدا نکردید ؟ نگران نباشید . این صفحه را نبندید ! سایت ما حاوی حجم عظیمی از پایان نامه های دانشگاهی است. مطالب مشابه را هم ببینید. برای یافتن فایل مورد نظر کافیست از قسمت جستجو استفاده کنید. یا از منوی بالای سایت رشته مورد نظر خود را انتخاب کنید و همه فایل های رشته خودتان را ببینید