دانلود پایان نامه ارشد:بررسی رابطه بین اختلالات روانی و مکانیزم های دفاعی در دانشجویان

 دانلود متن کامل پایان نامه بررسی رابطه بین اختلالات روانی و مکانیزمهای دفاعی در دانشجویان

برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده پایان نامه درج نمی شود

(در فایل دانلودی نام نویسنده موجود است)

تکه هایی از متن پایان نامه به عنوان نمونه :

چکیده:

هدف پژوهش حاضر ، بررسی رابطه بین اختلالات روانی و مکانیزمهای دفاعی در دانشجویان دانشگاه پیام نور تربت جام می باشد. طرح پژوهش همبستگی ونمونه پژوهش را همان جامعه آماری یعنی دانشجویان دانشگاه پیام نور تربت جام تشکیل می دهد که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند.

ابزار تحقیق ، پرسش نامه اختلالات روانی SCI- 90- R و پرسشنامه سبک های دفاعی DSQ- 40 بود به منظور تحلیل داده ها از ضریب همبستگی پیر سون استفاده گردید . نتایج پژوهش نشان داد:

واژه های کلیدی:اختلالات روانی-  سبک های دفاعی –              دانشجویان

 

فصل اول

مقدمه

 

مقدمه

اختلال روانی.. عبارت است از «نشانگان یا الگوی رفتاری یا روانی که اهمیت بالینی دارد و در فرد یافت می شود و با پریشانی فعلی (مثل نشانه ای      عذاب آور) یا معلولیت (یعنی، اختلال در یک یا چند زمینه ی مهم عملکرد) یا با افزایش قابل ملاحظه ی خطر مرگ، درد، معلولیت، یا از دست دادن آزادی ارتباط دارد. به علاوه، این نشانگان یا الگو نباید صرفاً پاسخی قابل پیش بینی و از لحاظ فرهنگی تائید شده به رویدادی خاص، مثل مرگ فرد عزیز، باشد» (انجمن روان پزشکی آمریکا، 2000، ص XXXi). اصطلاح اختلال های روانی برای کل اقدام تشخیص و درمان، اهمیت زیادی دارد. اجازه دهید به تعریف ارائه شده در DSM-IV-TR و اشارات آن، نگاه دقیق تری بیاندازیم.

اختلال روانی، «اهمیت بالینی» دارد. DSM-IV-TR برای هر اختلال، مدتی را مشخص می کند که طی آن، نشانه ها برای تشخیص اختلال باید وجود داشته باشند. بنابراین، فکر یا خلق زودگذر، رفتار گاه و بی گاه عجیب، یا احساس زودگذر بی ثباتی یا سردرگمی، اختلال روانی را تشکیل نمی دهند. شاید بتوانید به زمانی فکر کنید که بعد از رویدادی ناراحت کننده در زندگی تان، احساس کردید از لحاظ هیجانی آشفته هستید. اینگونه تجربیات شایع هستند و اختلال روانی محسوب نمی شوند، مگر اینکه به قدری شدید باشد که عواقب جدی به بار آورند. برای اینکه اختلالی «اهمیت بالینی» داشته باشد باید برای مدتی پیوسته وجود داشته و به قدر کافی موثر باشد که زندگی فرد به نحو چشمگیری تحت تاثیر قرار گیرد.

مکانیسم های دفاعی.. فرایندهای ناهشیار درون روانی هستند که وظیفه محافظت از خود [1]  را در مقابل موقعیت های تهدیدآمیز یا استرس زا برعهده دارد. آنها ازطریق اجتناب از اضطراب و یا شیوه ای خاص از مواجهه با اضطراب شرایط روانی را سازمان و بقاء می بخشند. بنابراین آنها تلاش هایی را در رویارویی با تعارض روانی انجام می دهند و می توانند رفتارهای مقابله ای را تسهیل کنند, ولی استفاده به شیوه ای نامناسب از آنها (همچون انکار، فرافکنی، جابجایی، انزوا)، می تواند رشد روانی را مختل کند و از پاسخ های مقابله ای مفید جلوگیری بعمل آورد.

نظام روان تحلیل گری فروید تاثیر عظیمی بر نظریه و عمل در روانشناسی و روان پزشکی ، تصور ما از ماهیت انسان و درک ما از شخصیت داشته است .فرض بنیادی نظریه روان تحلیل گری مبتنی بر این موضوع است که قسمت عمده ای از زندگی روانی هر شخص در فرایند های نا هشیار ریشه دارد این بخش از ذهن ، در نظام فرویدی مخزن تکانه های غریزی غیر قابل دسترس ، تجربه های سرکوب شده ، خاطرات کودکی قبل از رشد زبان و امیال نیرومند ولی ارضا نشده می باشد. در روان تحلیل گری سنتی و نوین بسیاری از مفاهیم و نظریه ها به طور مستقیم با مفهوم ناهشیار ارتباط دارد. در این میان << مکانیزم `های دفاعی من >>2که فروید آنها را  راهکارهای ناهشیار <<من >> جهت کنترل غرایز و تکانه ها تعریف کرد. یکی از مهمترین مفاهیم مرتبط با ناهوشیار است که در نظام روان تحلیل گری جهت تبیین عملکرد دفاعی دستگاه روانی در برابر اضطراب و تنیدگی معرفی شدند.

بیان مسئله

اختلال های روانی رفتاری که از لحاظ بالینی معنی دار باشد، یا نشانگان روانشناختی یا الگویی که در یک شخص بروز می یابد و با پریشان حالی (نشانه ی دردناک)، ناتوانی (اختلال در یک یا چند حوزه ی مهم کنش وری)، افزایش خطر مرگ، درد، ناتوانی یا از دست دادن آزادی مرتبط است. به علاوه این نشانگان یا الگوها نباید فقط واکنش مورد انتظار به حادثه ی خاصی مانند مرگ یکی از عزیزان باشد.

طبقه بندی بین المللی بیماری ها [2] ICD (سازمان جهانی بهداشت، 1992، چاپ دهم)، نظام طبقه بندی دیگری است که بیماری روانی را چنین تعریف می کند: «وجود مجموعه ای از نشانه ها و رفتارهاکه به لحاظ بالینی قابل تشخیص باشند. این نشانه ها در بیشتر موارد با پریشان حالی و اختلال در انجام فعالیت ها و وظایف شخصی مرتبط اند.» همانند DSM این طبقه بندی نیز روی پریشانی ای که فرد بیمار، نه افراد دیگر، تجربه می کند، متمرکز است و مجموعه هایی از علائم را ذکر می کند.

در کار بالینی، استفاده از ملاک های بیماری روانی رویکردی محبوب به شمار می آید. بنابر آنچه تاکنون گفته شد، روشن است که شناسایی مجموعه های نشانه ها در اینجا موضوع مهم و حساسی است. آیا شناسایی آنها بطور پایایی میسر است؟ آیا متخصصان بالینی در قضاوت هایشان توافق دارند؟ هنوز زمان لازم است تا بتوان تصمیم گرفت که آیا این مجموعه نشانه ها روا هستند، یعنی می توانند بین نشانگان متفاوت (با دلایل و       درمان های متفاوت) به خوبی تمایز قائل شوند. روایی [3] و پایایی [4] مجموعه نشانه ها در ادامه بیشتر بررسی       می شود.

جدا از روایی و پایایی، انتقادهای دیگری نیز بر این رویکرد وارد است. بیشتر این انتقادها بر این استدلال استوارند که به نظر می رسد در مورد بسیاری از اختلالات روانی، هیچ پایه ی زیستی وجود ندارد. بحث کلی پیرامون این استدلال خارج از دامنه ی محدود این تحقیق است. با این حال، شواهد و مدارک بیشتری در مورد مسائل فیزیولوژیک (بر پایه ی علم وراثت، کژکنشی مغز و بیوشیمی) مرتبط با اختلالات روانی در حال گردآوری است. مشکل پژوهشگران در اثبات این نکته است که آیا این مسائل علت اختلال می باشند یا پیامد آن. توماس ساس (1960) نمای دیگری از این مسئله را ارائه می کند. وی در مقاله ای با عنوان اسطوره ی بیماری روانی [5] این نکته را خاطرنشان می سازد که ذهن پدیده ای غیرجسمانی است، بنابراین نمی توان دچار بیماری شود. به نظر او اختلالات روانی پیامد «مشکلات زندگی» است که به طرزی ساده می توانند بواسطه ی عناوین و القاب روان پزشکی مانند «اسکیزوفرنیک» تشدید شوند. این عناوین بر شخص انگ می زنند تا جاییکه از شخص بیمار در قبال رفتارش سلب مسئولیت می کنند و ممکن است موجب خودمعلول سازی [6] در او شوند. بعد از آن، تمام تقصیر بر گردن «بیماریز انداخته می شود مسئولیت درمان هم به عهده ی پزشکان می افتد.

اما رویکردهای گوناگونی که در بخش بعدی تشریح خواهد شد، آشکارا با این بحث مرتبط است. در مورد این رویکرد این موضوع را نیز باید درنظر گرفت که تاکید بیش از حد بر یک سطح به گونه ای انحصاری، به احتمال رویکردی سودبخش نخواهد بود. چنانکه الگوها نشان می دهند، در بیشتر اختلالات روانی علل    چندگانه ای دخیل اند، و ممکن است درمان های چندگانه نیز مورد نیاز باشد. مشکلات اجتماعی (برای مثال نابسندگی مهارت های اجتماعی) نیازمند درمان متفاوتی از مشکلات زیستی مانند عدم تعادل انتقال دهنده های عصبی (مواد شیمیایی تاثیرگذار بر سیستم عصبی) است. به همین دلیل، رویکردی التقاطی که کلیه جوانب مشکل را مورد توجه قرار می دهد، بطور کلی مورد تائیداست.

علم، تکیه گاه و پشتوانه روانشناسان در کلیه حوزه هاست و حوزه اختلالات روانی نیز در این میان مستثنا نیست. ویژگی کلیدی رویکرد علمی، طبقه بندی است که کانون اصلی توجه این کتاب است. ویژگی دیگر، ارائه تبیین های نظری برای اختلالات روانی و پذیرش یا رد فرضیه های برگرفته از این نظریه ها، از طریق آزمایش وسایر روش های علمی مورد قبول است.

در هر دو مورد مسئله اصلی دست یابی به عینیت و حذف سوگیری است. هدف ارزشیابی این نظام ها و فرایندها به لحاظ روایی علمی شان، بویژه با درنظر گرفتن ملاک های مهم روایی و پایایی خواهد بود.

پیش بینی پذیری، رکن دیگری از رویکرد علمی است. فرض علم بر آن است که ما قابل پیش بینی هستیم و این مسئله دال بر جبری بودن اعمال بشر است، هرچند سهمی برای اختیار نیز در نظر گرفته می شود؛ بدین معنی که علم بیشتر با احتمالات سروکار دارد تا با قطعیات. بعضی از روانشناسان بویژه روانشناسان انسان گرا، بر این باورند که رویکرد علمی را نمی توان بدون قید و شرط پذیرفت، زیرا آنها تصور می کنند انسان آزادی و اختیار دارد و نیز معتقدند ذهنیت (درک انتظارات دیگران) بسیار مهمتر از عینیت است.

بحث طبیعت- تربیت در حیطه ی اختلالات روانی، در مورد بررسی ریشه ی مشکلات روانی مطرح می شود. آیا این مشکل از هنگام تولد وجود داشته است (طبیعت) یا از مجرای تجربه بدست آمده (تربیت)؟ موضوع تعامل گرا [7] موضعی معتدل و میانه، بین این دوست که هر دو را دخیل می داند. این موضوع در کتاب       آسیب شناسی روانی استرلینگ و هل ول به تفصیل آمده است، ولی میتوان برخی ازآن جنبه ها را در اینجا در نظر گرفت. شاید مهمترین جنبه ی این بحث، رابطه ی این موضوع با روا و پایابودن نظام طبقه بندی است. به منظور انجام کار تحقیقاتی در خصوص علل اختلالاتی چون اسکیزوفرنی، در وهله ی اول باید قادر به شناسایی دقیق افراد مبتلا به آن باشیم. نکته مهم دیگری که می توان بررسی کرد، تنوع بسیار تاثیرات طبیعت و تربیت در ایجاد اختلالات روانی است. این را می توان به خوبی با سطوح تحلیل پیوند داد که پیشتر در جریان بحث کاهش گرایی ذکر شدند. تأثیرگذاری کلیه ی سطوح فرهنگی، اجتماعی، شناختی، ژنتیکی و زیستی – شیمیایی را می توان در حوزه ی اختلال رونی مشاهده کرد.

 

مکانیزم های دفاعی در حقیقت تحریف کننده واقعیت هستند و میزان تحریف واقعیت در دفاعهای رشد نایافته و روان آزرده بیشتر از دفاعهای رشد یافته است. هر چه میزان تحریف شناختی یک دفاع بیشتر باشد، به دنبال آن از میزان آگاهی هوشیارانه کاسته می شود و در نتیجه تلاش کمتری جهت مقابله با تحریف شناختی انجام می شود، بنابراین مکانیزمهای دفاعی شناخت اگاهانه ما را از تعارض هایمان کم می کنند، و احساسات متعارض با باورهای ما را تحت تاثیر قرار دهند، از این رو مکانیزمهای دفاعی خصوصاٌ مکانیزمهایی که رشد نایافته ترند، مانعی برای درک واقعیت در فرد می شود و امکان دفاع منطقی و موثر را از وی سلب می کند و ظرفیت بینشی و خود اکتشافی فرد را کاهش می دهند.

فروید سبک دفاعی شخصی[8]، یعنی فراوانی استفاده از مکانیسم های دفاعی متفاوت در مقایسه با دیگران را متغیر اصلی برای شناخت شخصیت، آسیب شناسی و میزان سازش یافتگی می دانست. فرضیه ای که براساس یافته های پژوهشی بسیار مورد تایید قرار گرفته است. برای مثال بیماران افسرده در استفاده از دفاع های درونی سازی[9] و برونی سازی[10] آشکارا متفاوت از افراد غیر افسرده عمل می کنند. مکانیسم ها و سبک های دفاعی سازش یافته با پیامدهای سلامت جسمانی و روانی در ارتباط قرار می گیرند  و مکانیسم ها و سبک های دفاعی سازش نا یافته با بسیاری از شاخص های منفی سلامت مانند افسردگی مرتبط اند.

در این راستا؛پژوهش حاضر رابطه اختلالات روانی از جمله افسردگی ،اضطراب،شکایت جسمانی و غیره با مکانیزم های دفاعی رابر روی دانشجویان را بررسی خواهد کرد.که این تحقیق در دانشگاه پام نور تربت جام اجرا می شود با ای سوال اصلی که چه ارتباطی بین اختلالات روانی و مکانیزم های دفاعی در دانشجویان دانشگاه پیام نور تربت جام وجود دارد؟

 

اهمیت و ضرورت مسئله

در نظام روان تحلیل گری هر اختلال روانی با مکانیزم های دفاعی غیر انطباقی مشخص است و دفاعها نقش مهمی در سلامت روانی افراد ایفا می کنند. بررسی های متعددی از این فرض حمایت کرده اند، ودر تحقیقات مشخص شده است که سلامت جسمی و روانی افراد به طور معنا داری با مکانیزم های دفاعی انها در ارتباط است با این توصیف مکانیزم های دفاعی به طور منطقی این ظرفیت را دارند که به عنوان یکی از متغیرهای درمانی در نظر گرفته شوند و در مداخلات درمانی از توجه ویژه ای برخوردار باشند . در این راستا مطالعات نیز اهمیت ارتباط میان مداخلات درمانی و مکانیزمهای دفاعی را مورد تایید قرار داده اند. به عنوان نمونه مطالعات نشان داده اند که درمانهای پویشی – که مستقیماً با دفاعهای بیمار سرو کار دارند، به کاهش چشمگیری در میزان استفاده از دفاعهای غیر انطباقی و بلعکس افزایش معنا داری در از دفاعهای  انطباقی و سازگارانه کمک

می کنند. با این توصیف، شناسایی مکانیزم های دفاعی غیر انطباقی افراد مبتلا به اختلالات روانی ، در فرایند طرح ریزی چارچوب درمان بسیار مفید است. به  عنوان مثال در این خصوص مشخص شده ، آن دسته از بیماران مبتلا به اختلالات اضطرابی که مشخصاٌ از دفاعهای به نسبت سازش یافته تر استفاده می کنند ، نیازمند مداخلات درمانی مختصری هستند، ولی دسته ای از بیماران رمان ازرده که به مراتب دفاعهای ناپخته تری دارند ، نیازمند مداخلات درمانی پیشرفته تری می باشند. از طرف دیگر شناسایی دفاعهای اختلالهای مختلف جهت کمک به تشخیص افتراقی نیز کاربرد قابل قبولی دارد، این که مشخص شود هر اختلال با چه نوع مکانیزم های دفاعی برجسته ای همراه است ، علاوه بر فهم بیشتر عملکرد نظام روانی ، راهبردی کمکی در جهت تشخیص و تمیز اختلالهای روانی است. بر اساس رویکرد تحلیل گری افراد در مواجهه با تنیدگی از سبکهای دفاعی مشخصی استفاده می کنند که این سبکها بر اساس میزان پختگی[11] به چهار گروه ناپخته[12] (رشد نایافته)، روان آزرده[13] ، خود شیفته[14] و پخته[15] (رشد یافته) تقسیم می شوند.هر یک از این سبکها شامل مکانیزمهای دفاعی ویژه ای هستند. مشخص شده است که در افراد مبتلا به اختلالهای روانی، سبک دفاعی رشد نایافته و غیر انطباقی و در جمعیت غیر بالینی سبک دفاعی به مراتب رشد یافته تر است.از این رو آنچه که در اکثر تحقیقات مربوط به دفاعهای روانی انجام می شود، در درجه اول بررسی دفاعی و در درجه دوم مکانیزمهای دفاعی برجسته ای است که افراد از انها استفاده می کنند.

اندروز[16] و همکاران(1985) بر اساس طبقه بندی سلسله مراتبی ویلنت در مورد مکانیسم های دفاعی ، 20 مکانیسم را به سه سبک دفاعی رشد یافته[17] ، نورتیک[18] و رشد نایافته[19] تقسیم کردند. مکانیسمهای دفاعی رشد یافته به منزله ی شیوه های مواجهه ی انطباقی ، به هنجار و کارآمد محسوب می شوند در حالی که مکانیسمهای دفاعی نوروتیک و رشد نایافته ، شیوه های مواجهه ی غیر انطباقی و نا کارآمد هستند.

 

اهداف پژوهش

 

هدف اصلی پژوهش حاضر یافتن ارتباط بین اختلال های روانی و سبک های دفاعی در دانشجویان دانشگاه پیام نور تربت جام می باشد.

اهداف اختصاصی

  1. رابطه بین اختلال های روانی و سبک های دفاعی سازش نیافته در دانشجویان دانشگاه پیام نور تربت جام
  2. رابطه بین اختلال های روانی و سبک های دفاعی سازش یافته در دانشجویان دانشگاه پیام نور تربت جام
  3. رابطه بین اختلال های روانی و سبک های دفاعی روان گیسخته در دانشجویان دانشگاه پیام نور تربت جام

سوالات اصلی پژوهش

سوالات کلی

1.آیا بین  اختلال های روانی و سبک های دفاعی  در دانشجویان دانشگاه پیام نور تربت جام رابطه وجود دارد؟

 

سوالات اختصاصی

  1. آیا بین اختلال های روانی و سبک های دفاعی سازش نیافته در دانشجویان دانشگاه پیام نور تربت جام رابطه دارد؟
  2. آیا بین اختلال های روانی و سبک های دفاعی سازش یافته  در دانشجویان دانشگاه پیام نور تربت جام رابطه وجود دارد؟
  3. آیا بین اختلال های روانی و سبک های دفاعی روان گیسخته  در دانشجویان دانشگاه پیام نور تربت جام رابطه وجود دارد؟

(ممکن است هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود ولی در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل است)

تعداد صفحه :150

قیمت : 2500تومان

بلافاصله پس از پرداخت ، لینک دانلود پایان نامه به شما نشان داده می شود

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

پشتیبانی سایت :        09199970560        info@arshadha.ir

در صورتی که مشکلی با پرداخت آنلاین دارید می توانید مبلغ مورد نظر برای هر فایل را کارت به کارت کرده و فایل درخواستی و اطلاعات واریز را به ایمیل ما ارسال کنید تا فایل را از طریق ایمیل دریافت کنید.

شماره کارت :  6037997263131360 بانک ملی به نام محمد علی رودسرابی

11

مطالب مشابه را هم ببینید

فایل مورد نظر خودتان را پیدا نکردید ؟ نگران نباشید . این صفحه را نبندید ! سایت ما حاوی حجم عظیمی از پایان نامه های دانشگاهی است. مطالب مشابه را هم ببینید. برای یافتن فایل مورد نظر کافیست از قسمت جستجو استفاده کنید. یا از منوی بالای سایت رشته مورد نظر خود را انتخاب کنید و همه فایل های رشته خودتان را ببینید