دانلود پایان نامه : بررسی و تبیین مقایسه­ای تحولات اصلاحی دینی در مسیحیت در قرن شانزدهم با تحولات دینی در اسلام معاصر

دانلود متن کامل پایان نامه مقطع کارشناسی ارشد رشته کلام تطبیقی

عنوان : بررسی و تبیین مقایسه­ای تحولات اصلاحی دینی در مسیحیت در قرن شانزدهم با تحولات دینی در اسلام معاصر

دانشگاه قم

مرکز تربیت مدرس

پایان‌نامه دکتری (PH.D)

رشته کلام تطبیقی

 

عنوان:

بررسی و تبیین مقایسه­ای تحولات اصلاحی دینی در مسیحیت در قرن شانزدهم با تحولات دینی

در اسلام معاصر

استاد راهنما:

دکتر شهرام پازوکی

 

استادان مشاور:

حجت الاسلام والمسلمین سید ابوالحسن نواب

حجت الاسلام والمسلمین دکتر محمد ذبیحی

 

بهمن 1390

برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده پایان نامه درج نمی شود(در فایل دانلودی نام نویسنده موجود است)تکه هایی از متن پایان نامه به عنوان نمونه :(ممکن است هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود ولی در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل است)

چکیده

 در این رساله، به بررسی اجمالی دو دوره مهم و پرتحول در جهان معاصر اسلام و اروپای غربی مسیحی در قرن شانزدهم پرداخته شده که از قضا، هر یک به مدت یک صد و پنجاه سال طول کشیده، و کوشش شده تا میزان تأثیرگذاری مبانی الهیاتی و کلامی بر نهضتهای یادشده و میزان تأثیر این نهضتها بر فضای فکری و فلسفی و اجتماعی و نیز میزان تأثیرپذیری متقابل آن از جریانهای فکری و فلسفی بررسی شود. به بیان دیگر، مسئله اصلی این بوده است که کدام مبادی فکری، نقطه آغاز تحولات فکری در مغرب زمین بوده و این که تحولات دینی، تحولاتی درون­دینی بوده یا برون­دینی یا فرض سومی در کار بوده که تحولاتی در بیرون، زمینه­ساز تحولاتی در تفکر دینی شد (سخن کارل بارت) که خود این تحول، مقدمه­ای برای تحولات دیگر در حوزه فکر و فلسفه شد. از طرف دیگر در مقام مقایسه، ضمن بررسی شباهتها و مختصات میان نهضتهای اصلاحی دینی در اسلام معاصر، بر این مطلب تأکید شده است که در جهان اسلام، نهضتهای اصلاحی عمدتاً جنبه اجتماعی و سیاسی داشته و کمتر بهره­ای از مبانی نظری به خصوص فلسفی و الهیاتی داشته است. این در حالی است که نهضتهای اصلاحی در اروپا در دوره مذکور، خاستگاهی الهیاتی داشت و در دل جریانهای فکری نیرومندی رشد کرد که هم موجب غنای آن شد و هم با داشتن عناصر اثباتی و سلبی، مددرسان جنبشهای فکری و فلسفی شد. نهضت پروتستانی نه حرکتی ابتدا به ساکن و ابتکاری، بلکه در دنباله حلقاتی فکری رخ داد که جامعه غربی را در حوزه های مختلف فکری و فلسفی متحول کرد و البته این منافاتی نداشته و ندارد که نهضت اصلاحات دینی در قرن شانزدهم بر روند مذکور تأثیرگذار بوده باشد. اما نهضتهای اصلاحی در جهان اسلام با کمبودها و نارساییهای متعددی مواجه است؛ از جمله فقر فکری و فلسفی و از بین رفتن سنتهای پایای علمی و اندیشگی و عدم احساس نیاز به ضرورت آن در محافل فکری دینی. در نتیجه، این تصور نادرست است که تحولات اساسی فکری و فلسفی در اروپا صرفاً خاستگاهی پروتستانی داشته است یا این که پروتستانتیزم اسلامی بدون در نظر گرفتن مقدمات و معدات فکری آن، در جهان اسلام ممکن است؛ گر چه در سودمندی و ضرورتش نباید تردید کرد.کلمات کلیدی، اصلاحات دینی، جهان اسلام، اروپا، الهیات و کلام اسلامی

فهرست

پیشگفتارمناسبات تاریخی اسلام و غرب.... 1پرسش اصلی در این رساله.. 8اصطلاحات.... 11پیشینه بحث از پروتستانتیزم اسلامی... 15.. 29فصل دوم: عصر اصلاحات دینی29وقوع جنگهای صلیبی... 35دوره آباء. 45قرون وسطی... 47دو انتقاد اساسی... 48کشف دوباره ارسطو.. 60ادوار قرون وسطی... 61دوره رنسانس..... 67اومانیسم.. 69دسیدرئوس اراسموس (1466-1536). 74دورۀ مدرن (1700- تا امروز). 79ملاحظات مهم در مورد نهضت اصلاحات دینی... 83فصل سوم: دوره اصلاحات دینیآناباپتیستها یا جناح چپ نهضت اصلاح دینی. 92الف. برگزاری شورای ترنت.... 93ب. راه­اندازی دوبارۀ دستگاه تفتیش عقاید یا انکیزاسیون.. 98ج. تاسیس جامعه یسوعیان.. 99مروری بر زندگی اصلاحگران دینی در قرن شانزدهم   100مارتین لوتر (1483- 1546). 102لوتر و سایر ادیان.. 119اولریخ تسوینگلی... 122ژان کالون (1509-1564). 124مقایسه جریان لوتری با جریان کالونی... 129فصل سوم: حولات اصلاحی در جهان اسلام155ستیز با اندیشه در جهان اسلام. 161جریان اصلاحات دینی در کشورهای عربی (مصر و شامات)  183شیخ محمد عبده (1266-1323). 192محمد رشید رضا (1865-1935). 193عبدالرحمن کواکبی (1295-1320). 193حسن البنا (1906-1948). 195سید قطب (1906-1966). 196جریان اصلاحات دینی در ترکیه. 196بدیع الزمان سعید نورسی (1873-1960). 197جریان اصلاحات دینی در ایران.. 200محمدحسین نائینی (1277-1355ق). 202امام خمینی (1281-1368). 203منطقه شبه جزیره هند.. 218جماعت تبلیغ.. 220احتمالات در باب علل انحطاط مسلمانان. 221 فصل چهارم: شباهتها و تفاوتها224محور تشابهات: 227محور تفاوتها و مفارقات: 252 فصل پنجم: خاتمه281ضمائم.. 306اعلامیه نود و پنج ماده­اى لوتر.. 306یادداشتى بر "اعلامیه نود و پنج ماده­اى لوتر".. 322کتابنامه. 330

پیشگفتار

 

مناسبات تاریخی اسلام و غرب

روابط و مناسبات میان اسلام و غرب مسیحی از دیر زمان فراز و نشیبهای زیادی داشته و این بدان سبب است که هر دو سوی این داستان کمابیش از نقاط قوت و ضعف دیگری آگاه بوده­اند و در پی آن بوده­اند که ضمن استفاده از جهات مثبت همدیگر، از جهات ضعف نیز در چیرگی بر رقیب خود بهره برند. اسلام و تمدن برخاسته از آن، پیشینه­ای درخشان دارد و توانسته است در برهه مهمی از تاریخ، فرهنگ و تمدن بشری را به خوبی رهبری کند و هم اکنون نیز توانمندیهای فراوانی را در خود جای داده که می­تواند برای آینده بشر بس مفید باشد. از سوی دیگر، فرهنگ و تمدن غرب چنان است که هیچ ملتی نیست که از مزایای و عیوب آن در امان باشد؛ خشن و بی­رحم، ماده­پرست و متهاجم که بنیان خانواده­اش سست و لرزان است؛ ولی همین فرهنگ رویه دیگری دارد؛ حکیمان و دانشوران و عالمان و فیلسوفان هنرمندان و صنعتگرانی پرورده که بینان فکری بشر را دگرگون کرده­اند. این فرهنگ به مردم خود سخت­کوشی و نظم و انضباط و وظیفه­شناسی و انتقاد­پذیری را آموخته و از ریاکاری و چاپلوسی فاصله گرفته است؛ جزئی­نگر و قانونگراست؛ به همه استعدادها میدان داده و سیلی از ابداعات و اختراعات نیک و بد را راه انداخته است.[1]افزون بر این، هم اسلام و هم غرب داعیه­ای جهانی داشته و دارد و نگرانیهایی هم در هر دو سوی این داستان وجود داشته­ است. هجوم قبایل عرب مسلمان به قلمروی امپراتوری روم ایران و پیروزیهای خیره­کنندۀ آنان تا قلب اروپا در فرانسه و نیز در شرق تا دیوارهای چین، موضوعی بوده که همیشه غرب مسیحی را نگران کرده است. جنگهای طولانی و دویست­سالۀ صلیبی در واکنش به این موضوع درگرفت و حتی گفته می­شود که هجوم مغولان نیز به تحریک و تشجیع آنان بود.[2] بدگمانی و سوءظن غرب به همسایگان مسلمان خود در شرق حتی با شکست غرب در جنگهای صلیبی[3] و نیز مواجهه و ملاحظه جهات مثبت در تمدن اسلامی نیز نه تنها کاسته نشد که افزون­تر نیز شد. غرب با اسلام و پیامبر (ص) و کتاب آن و نیز معتقدان به این دیانت جدید به شکلی موهن برخورد کرد و برای مثال از الفاظ موهنی چون ساراسنها[4] و ترکها برای اشاره به انبوه پیروان و هواداران اسلام که اقوام مختلف و با درجات متفاوت فرهنگی و علمی بود، استفاده کرد. این موضوع خاص دوره قرون وسطی نبوده و بعد از آن هم ادامه داشته است.[5]در این سو نیز به غرب و پدیده­ها و دستاوردهای آن بدبینانه نگریسته می­شد تا جایی که همه نمادهای غرب و سمبلها و نمادهای آن گمراه­کننده و ویرانگر و اغواگر دانسته شد و حتی جمع کثیری از اهل دانش ومعرفت، به پدیدۀ مدرنیته که مزایا و فواید فراوانش در دسترس همگان بود، به مخالفت و عناد پرداختند. هیچ پدیدۀ نو از غرب نبود که آن را دامی مهلک برای ساکنان این سوی جهان ندانند.[6] البته اگر بخواهیم قدری با این گروه همدلی کنیم و به آنها حق دهیم، باید بپذیریم که ورود مظاهر تمدن جدید در جوامعی مثل جوامع ما با این مشکل مواجه بوده که افراد صرفاً به استفاده از آن اکتفا نمی­کردند، بلکه آن را نشانۀ نوعی برتری ساحتهای دیگر می­دانستند و همین موجب نگرانی متدینان شده و شاهد بر این مطلب، آنکه کسانی که برای اولین بار با این مظاهر و پدیده­ها روبرو شدند، از میزان تعهد و التزام دینی­شان کاسته شد و حتی عده­ای از دین خود نیز برگشتند و همین بود که زنگ خطر را برای متولیان امر دین و دینداران مسلمان به صدا درآورد.در مقام مقایسه جهان اسلام و غرب باید گفت که تمایلات استعماری هم در میان حاکمان مسلمان و هم در میان حاکمان مسیحی هر دو وجود داشته است و چنین نیست که این بدنامی خاص غرب بوده باشد. رفتار فاتحانی مثل سلطان محمود غزنوی،‌ نادرشاه افشار، آقامحمدخان قاجار، در هند و قفقاز و غیره در یغماگری و به تاراج بردن، به سان استعمارگران جدید بود. در عین حال، غرب و شرق تعاملات و داد­و­ستدهای سودمندی در مجموع داشته­اند که اگر این مناسبات از حواشی منفی­اش جدا می­شد، در مجموع وضعیت بشر به شکلی بهتر از وضعیت کنونی بود. امروزه نیز گر چه کسانی چون هانتینگتون پیش­بینی می­کنند (و شاید نه توصیه) که غرب و اسلام سرانجام رو در روی یکدیگر قرار می­گیرند،[7] اما این مواجهه از نظر او میان تمدنهاست نه ملتها.[8] به نظر او، اسلام رقیب سیاسی غرب است. ولی منتقدان فراوانی نیز در مغرب­زمین وجود داشته و دارند که بر این باورند که میان تمدن اسلامی و غربی قرابتهای بسیاری می­توان یافت. هر دو تمدن خاستگاههای نیرومند دینی دارند که از قضا در گذشته با هم رابطه داشته و وامدار یکدیگرند و ریشه­های هر دو تمدن در ادیان ابراهیمی است. بگذریم که کسانی چون یاسپرس از اسلام چنان سخن گفته­اند که گویا اسلام از ظهورات تمدن غربی است[9] (گرچه به یک معنا که مبنایی علمی هم دارد. اسلام دینی غربی است، زیرا از شبه­جزیره عربستان تا سواحل مدیترانه که خاستگاه پیامبران بزرگ آسمانی است، بخشی از غرب دانسته می­شود، همچنان که شرق به نقاط دورتری چون هند، چین و ژاپن اطلاق می‌شود.‌)نکته دیگری که در مناسبات میان شرق به طور کلی و جهان اسلام[10] به خصوص با غرب باید بدان توجه داشت، آن است که غرب – که عمدتاً مرادمان سیاسیون آن است- از دیرزمان نگرشی خاص به شرق داشته است و به آن، به عالمی برابر و مساوی نگاه نکرده است و به بیان دیگر، آن را «جایی» و «چیزی» می­دانسته که باید شناخت و بر آن غلبه یافت و همین مشکل­ساز شد. شاید بتوان این را یکی از ویژگیهای استشراق بدانیم که هر چند شاید فرهیختگانی که دست­اندرکار شناخت شرق بودند، (و به همین دلیل باید نظر افراطی کسانی را که شرق­شناسان را صرفاً عوامل و پیشقراولان استعمار دانسته­اند، خارج از مرز انصاف دانست) انگیزه­های متفاوتی داشتند ولی سیاست و روح حاکم بر کار آنها تا حدی این­گونه بود.[11]البته این نگاه نیز در میان بعضی هم در ناحیۀ شرق و هم در ناحیۀ غرب وجود داشته که شرق و غرب دو ماهیت متمایزند و نه شرق می­تواند ازغرب الهام گیرد و نه غرب، و هرگونه تلاش برای سازگاری و هماهنگی میان آنان، سرانجام مطلوبی ندارد. اما این نگرش خوشبختانه در حاشیه است و نگرش غالب آن است که میان دو فرهنگ و تمدن می­توان به نوعی تلائم و سازگاری و داد و ستد دست یافت.[12] از همین روست که در دو سده اخیر در جهان اسلام این موضوع در کانون تأملات متفکران و دلسوزان جهان اسلام قرار گرفته است که چرا جهان اسلام به بلیۀ انحطاط و عقب­ماندگی گرفتار شده است. مگر جهان اسلام با فعال کردن آن تواناییهای بالقوه خود در دوره­‌ای، سرآمد اندیشه و علم و فن در جهان نبود؟حال با صرف نظر از هر گونه نگرش منفی و بدبینانه به دو طرف این موضوع، این پرسش مطرح می­شود که چرا امروزه جهان اسلام به وضعیت کنونی درآمده است. پیش­فرض هر گونه مقایسه، پذیرش پاره­ای شباهتها و همسانیها میان دو طرف تشبیه و مقایسه است. واقعیت این است که شرق و غرب از دیرزمان و به رغم همه مشکلات و موانع بر سر ارتباطات، تعاملات فکری و غیرفکری عمیق و سودمندی داشته­اند. غرب را نمی­توان جهانی کاملاً متفاوت و بریده و بیگانه از شرق دانست. تا آنجا که شواهد دینی و تاریخی بیان می­کند، همۀ پیامبران بزرگ از شرق برخاستند[13] و خاورمیانه خاستگاه بزرگترین پیامبران و مؤسسان ادیانی بوده است که در غرب شهرت و رواج دارند و از همین مناطق بود که مبلغان و مبشران زیادی به مناطق مختلف اروپا عزم سفر کردند و ضمن تبشیر مردم را به پذیرش مسیحیت ترغیب کردند و البته موفق هم شدند. از این گذشته، شرق و غرب مناسبات تجاری قویی داشته­اند که نمی­توان تأثیر آن را در صرف مراودات اقتصادی و تجاری دانست. تبادل اندیشه از راههای زیادی صورت گرفته و می­گیرد که یکی از آنها سفرهای تجاری و ارتباطات اقتصادی مردمانی بوده که نگرشهای فکری و دینی گوناگونی داشتند. به شهادت تاریخ، تحولات تمدنی در جهان اسلام و پیشرفتهای علمی و فرهنگی تأثیر عمیقی بر غرب نهاد، تا جایی که بزرگترین دستاورد مثبت جنگهای صلیبی برای غربیهایی که به ظاهر در این جنگها شکست خوردند و خسارتهای انسانی و مالی فراوانی متحمل شدند، آشنایی با جهان پیشرفته اسلام بود که غرب را از خواب بیدار کرد و مشتاق جنبه­های اثباتی تمدن خود کرد.از سوی دیگر، شرق به رغم همه عقب­ماندگیها، صدها سال است که به طور جسته و گریخته از اخبار غرب و دستاوردهای آن آگاه شده و کوشیده است که برای حل مشکلات خود و دفع تعرضات همسایگان ِمتجاوز، از سازو کارهای نظامی مغرب­زمین آگاه شود و از آن به سان برگ برنده­ای استفاده کند. به جرأت می­توان گفت که در جهان اسلام تنها ابزار­های نظامی و برگهای نیرومند جنگی بود که برای فرمانروایان شرقی جذابیت داشته و البته جنبه­های دیگری از هنر که می­توانست اسباب عیش و خوشی اصحاب دربار را فراهم کند. اما به رغم سابقه طولانی این مناسبات و ارتباطات، متأسفانه در جهان اسلام گروهی خود را از نظر منطق نظری و عملی هیچگاه نیازمند غرب ندانستند و گاه با غروری جاهلانه گمان کردند با بی­ارزش کردن ارزشهای واقعی به­دست­آمده در مغرب­زمین که حاصل و دسترنج زحمات فراوان کسانی بود که زندگی و رفاه خود را صرف دانستن و یافتن کرده بودند، می­توانند تشخصی برای خود قائل شوند. این گروه خوش­خیال و ساده­انگار که گویی از همه اخبارعالم بی­خبرند، تصور کرده­اند که همه آنچه غرب به دست آورده، محصول مصادره و غارتگری است. اینان، بر خلاف گروهی دیگرند که تصور می­کنند که در مبادی فکری و عقلی (به ویژه الهیاتی و کلامی) مردمان آن سوی عالم تحولی رخ داده است و همه دستاوردهای امروزی ناشی و ناتج از همان تحول فکری است.با ملاحظه همه این جوانب، بسیاری از کسانی که بنا به علایق دینی یا سلایق ملی، در اندیشه اعتلای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی جهان اسلام و ایران بوده­اند، این پرسش را مطرح کرده­اند که چرا جهان اسلام، به رغم گذشته درخشان و سوابق تمدنی در وضعیت نامطلوبی به سر می­برد و هنوز هم دورنمای مطمئن و روشنی برای این مناطق وجود ندارد. این گروه کسانی­اند که دیگر صرف افتخار به گذشته نمی­تواند آنان را اقناع کند و بر این نکته تأکید دارند که اگر این بخش از جهان فاقد سابق درخشانی بود، شاید وضعیت موجود را راحت­تر می­پذیرفتیم ولی آن گذشته درخشان و این شرایط فعلی هم به لحاظ نظری وهم به لحاظ عملی ناپذیرفتنی است. به بیان دیگر، رشد و شکوفایی تمدن و فرهنگ غرب طی سده­های اخیر که شکلی اعجاب­انگیز و خیره­کننده و فراگیر داشته، همیشه این پرسش را در سطوح مختلف نخبگان و توده­های مردم مطرح کرده است که راز این تحول بزرگ در چیست. این مسئله آن قدر واضح و انکارناپذیر است که هیچ یک از نقاط منفی یا منفی­بافیها علیه این تمدن نمی­تواند سئوال و پرسش مذکور را بلا­محل کند. قطعاً کسانی که در این سوی گیتی رخدادهای آن سوی جهان را نظاره می­کنند، بنا به سوائق فکری، دینی و ملی خود دیدگاههای متفاوتی دارند. این مسئله زمانی برای ما جنبه جدیتری می­یابد که سوابق تمدنی درخشان خود را در نظر می­گیریم و با حسرت از گذشته و تأسف بر حال بدان می­نگریم.حال اگر نگاهمان را به شرایط خاص ایران معطوف کنیم، در صد و پنجاه سال اخیر این سؤال همواره فراروی اندیشوران ما بوده است. وقوع جنگهای خانمان­سوز با روسیه و انعقاد دو قرارداد گلستان و ترکمانچای هر چند از دیدگاه بسیاری فقط حامل پیامدهای منفی و ویرانگر بود، ولی از منظری دیگر باید همین جنگها و شکستهای خوارکننده را به سال سیلی­های سختی بدانیم که جامعۀ عقب­مانده و راکد ایران را به بیداری واداشت. کافی است نگاهی به یادداشتهای مختلف جهانگردان یا ایرانیان سفرکرده به فرنگ بیندازیم وعمق عقب­ماندگی و ناامیدی و استیصال آنان از بهبود وضعیت را دریابیم. با این نگاه، شاید بتوانیم این حملات و شکستهای پی در پی را - در عین تلخی و ناگواری - موهبتها و الطافی بدانیم که شکلی مخوف وهولناک داشت، ولی سرآغازی بود برای بیداری ایرانیان و اندیشیدن آنان در باب علل وعوامل عقب­ماندگی.در مواجهه با این وضعیت اسفبار، عده­ای تنها آیه یأس خوانده­اند و هر گونه امیدی را نابجا دانسته­اند. کسان دیگری که کور سویی از امید داشته­اند، در حل این مشکل تاریخی راه­حلهای متفاوتی ارائه کرده­اند. جمعی بر این باور بوده­اند که ما باید یکسره از تمام ارزشها و سنتهای دینی و ملی­مان دست برداریم و پس از وداع کامل با گذشته، همچون لوح سپیدی شویم در اختیار ارزشهای تمدنی مغرب زمین. در نظر این گروه، میراث تمدنی ما امروزه کاملاً عقیم است و مغرب­زمین بستۀ کاملی است که باید یکسره آن را پذیرفت تا به دستاوردهایی مشابه دست یابیم. شاید عده­ای تصور کنند که این گروه لزوماً و تنها برای تحقیر ملی شعارهایی مثل این که «از فرق سر تا نوک پا باید غربی شد،» داده­اند.[14] شاید این مطلب در مورد عده­ای نیز به واقع صادق باشد، ولی نباید آن را به همه تعمیم داد. وجه دیگر این انگاره، ناشی از مبانی فلسفی و معرفت­شناسانه غرب است که بر این نکته تأکید دارد که آنچه غرب را غرب کرد، مجموعه­ای از مؤلفه­هاست که به سان منظومه­ای در کنار یکدیگر قرار گرفته­اند و چون اجزای یک مرکب در یک فرایند شیمی، عمل می­کنند. اما در سوی دیگر نیز کسانی بوده­اند که حل مشکل را در خود جستجو می­کرده­اند و بر این باور بوده­اند که خطاست که نسخه بیماری را به بیمار دیگری بدهیم و ساده­دلانه منتظر بهبود بیمار باشیم. حال آیا این دو دیدگاه را نمی­توان دیدگاههایی افراطی دانست که هر یک حظی از صواب و بهره­ای از درستی را در خود جای داده است؟ اگر چنین باشد ما زمانی خواهیم توانست به بازسازی هویت ملی و دینی خود موفق شویم که ابتدا عناصر مثبت خودی را با عناصر مثبت بیرونی درهم آمیزیم و سپس با همتی همگانی، خواهان زندگی بهتری باشیم.در اینجا دیدگاه افراطی دیگری هست که تمامی گناه و تقصیر را به گردن دیگرانی می­اندازد که ضمن بستن همۀ راههای تعالی و رشد، به یغماگری و چپاول دیگران از جمله کشور ما پرداختند. در تحلیلی واقع­بینانه هرگز نباید نقش منفی و ویرانگر عوامل بیرونی را دست کم گرفت و از آزمندی و ولع آنان برای غارتگری و چپاول غافل شد. رقابتها و حسادتها که خاستگاههای شخصی، ملی و دینی و غیره دارد و چه بسا کار را به خشونت و وحشیگری و جنگ و جنایت بکشاند، موضوعی است که همیشه وجود داشته است، اما نباید فراموش کرد که بسیاری از اوقات همین دشمنان عاقل بوده­اند که کسانی یا قومی را بلند کرده­اند و به همین دلیل بوده که در ادبیات کهن ما نیز به درستی و زیرکی گفته­اند که دشمن دانا بلندت می­کند و دوست نادان بر زمینت می­زند. با این حساب، نباید اولاً وجود دشمنی­ها و رقابتهای ناسالم را انکار کرد – موضوعی که عده­ای آن را انکار کرده­اند و یکی از عوامل مهم عقب­ماندگی را نادیده گرفته­اند و در نتیجه، نقش عامل درونی را چنان پررنگ کرده­اند که گاه موضوع تا مرز سرخوردگی و نومیدی پیش رفته است - و از سوی دیگر، نباید دچار آفت خودفریبی شد و همه عیبها و مشکلات را از چشم دیگران دید. آدمی اگر بیمار شد، نباید دچار عارضه انکار بیماری شود یا از آن شرم داشته باشد و نیز نباید اگر محیط ناسالم و غیربهداشتی است، بدان بی­اعتنا باشد. در نتیجه، هم باید واقع­بینانه به درون و عارضه حاصله بپردازد و هم به فکر پاک­سازی بیرون و نفی عوامل مزاحم و مخرب باشد.تعداد صفحه :  352قیمت : 14000تومان

بلافاصله پس از پرداخت ، لینک دانلود پایان نامه به شما نشان داده می شود

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

پشتیبانی سایت :        09309714541 (فقط پیامک)        info@arshadha.ir

در صورتی که مشکلی با پرداخت آنلاین دارید می توانید مبلغ مورد نظر برای هر فایل را کارت به کارت کرده و فایل درخواستی و اطلاعات واریز را به ایمیل ما ارسال کنید تا فایل را از طریق ایمیل دریافت کنید.

--  -- --

مطالب مشابه را هم ببینید

فایل مورد نظر خودتان را پیدا نکردید ؟ نگران نباشید . این صفحه را نبندید ! سایت ما حاوی حجم عظیمی از پایان نامه های دانشگاهی است. مطالب مشابه را هم ببینید. برای یافتن فایل مورد نظر کافیست از قسمت جستجو استفاده کنید. یا از منوی بالای سایت رشته مورد نظر خود را انتخاب کنید و همه فایل های رشته خودتان را ببینید