پایان نامه ارشد: جنسیت و شهروندی در تهران و مطالعه­ جامعه ­شناختی تفاوت­های جنسیتی در حق به شهر

متن کامل پایان نامه مقطع کارشناسی ارشد رشته : جامعه شناسی

عنوان :  جنسیت و شهروندی در تهران و مطالعه­ جامعه ­شناختی تفاوت­های جنسیتی در حق به شهر

دانشگاه مازندران

دانشکده علوم انسانی و اجتماعی

پایان­ نامه­ دوره­ دکتری در رشته­ جامعه ­شناسی مسائل اجتماعی ایران

موضوع:

جنسیت و شهروندی در تهران: مطالعه­ جامعه­ شناختی تفاوت­های جنسیتی در حق به شهر

استاد راهنما:

دکتر محمود شارع­پور

استاد مشاور:

دکتر مریم رفعت جاه

برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده پایان نامه درج نمی شود

(در فایل دانلودی نام نویسنده موجود است)

تکه هایی از متن پایان نامه به عنوان نمونه :

(ممکن است هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود ولی در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل است)

چکیده:

حق به شهر لوفور شامل دو مولفه­ اختصاص دادن شهر به خود یا استفاده از شهر و مشارکت در شهر است و با ارائه­ نقد مارکسیستی از نابرابری شهری، این مساله را مطرح می­کند که فضای شهری در راستای تحقق خواسته ­های نظام سرمایه­داری، طبقه­ حاکم و بدون توجه به نیازهای طبقات فرودست ساخته شده است. در این پژوهش، با توجه به اهمیتی که فرد و ادراک او از فضا و کنش­های فضایی در نظریه­ی لوفور دارد و با تکیه بر مفهوم فضای ادراک شده که به ادراک کنشگران اجتماعی نسبت به امر شهری اشاره می­کند، نسبت به سنجش میزان تحقق حق به شهر اقدام شده است. از طرفی، شهر، هم در موجودیت فیزیکی و هم در موجودیت اجتماعی تعلق کمتری به زنان دارد و کمتر مناسب مشارکت زنان در فراگردهای جاری در آن شناخته شده است. این مساله به کاهش تحرک زنان در شهر، انحصار فضاها به مردان، نادیده گرفته شدن جسم زنانه در طراحی شهری و… انجامیده است که سبب عدم بهره­مندی زنان از حق به شهر به اندازه­ی مردان شده است.  این نوشتار با استفاده از چهارچوب نظری ارائه شده توسط هانری لوفور و عملیاتی کردن ایده­ی حق به شهر او، تلاش می­کند در کنار به آزمون گذاشتن نظریه در بستر شهروندی تهران، تفاوت­های جنسیتی موجود را نیز در بهره­مندی از ادراک حق به شهر آشکار کند و نشان دهد که فرایندهای زندگی روزمره­ی زنان در شهر به دلیل بهره­مند نشدن آنان از حقوق خود دچار اختلال شده است. جمعیت مورد مطالعه 879 نفر از زنان و مردان ساکن شهر تهران هستند که با استفاده از تکنیک نمونه­گیری خوشه­ای چندمرحله­ای انتخاب شده­اند. پس از گردآوری داده­ها با روش پیمایش، در ابتدا ارتباط مفهوم حق به شهر با شش متغیر تبیین­کننده­ی آن یعنی، سرزندگی، کنترل فضا، سهم فضایی، تولید فضا، ساماندهی شهری و تصمیم­گیری در شهر با استفاده از رگرسیون چندمتغیره سنجیده شده و سپس تفاوت­های اساسی حق به شهر میان پاسخگویان زن و پاسخگویان مرد با استفاده از رگرسیون لجستیک و تحلیل خوشه در نرم­افزار اس­پی­اس­اس نسخه 16 استخراج شده و با استفاده از چهارچوب نظریه­ی حق به شهر لوفور تحلیل شده است. برای سنجش تفاوت­های طبقاتی در بهره­مندی از حق به شهر از سنجش همبستگی برآوردهای این مفهوم با شاخص­های درآمدی و محل زندگی استفاده شد. و برای طبقه­بندی مناطق تهران در خوشه­های مشارکتی براساس سازه­ی مفهومی ارائه شده توسط آرنستاین، از تحلیل خوشه استفاده شده است. از روش کیفی (19 مصاحبه) نیز برای وارسی یافته­های کمی استفاده شده، ضمن این که سازوکارهای جنسیتی ادراک از مولفه­های حق به شهر مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج این پژوهش نشان می­دهد که نظریه­ی حق به شهر و مفهوم­پردازی آن از مولفه­های تاثیرگذار بر ادارک بهره­مندی از حق به شهر در شهر تهران قابل کاربست است و براساس ادعای آن، حق به شهر ماهیتی طبقاتی دارد. اگرچه لوفور در مورد ارتباط میان فضا و بدن در محدوده­ی سنت پدرسالاری مانده است، در این پژوهش معناداری مفهوم جنسیت در بهره­ مندی از حق به شهر در تهران، به لحاظ آماری و چه با استفاده از شاخص­های کیفی نشان داده شد.

فصل یکم: کلیات

1-1- مقدمه

شهر مجموعه­ای از فضاهاست. فضاهایی که یکی از وجوه تمایز محیط شهری با محیط غیرشهری (روستایی، طبیعی، دست نخورده و واژگان دیگری که می­توان در مقابل شهر قرار داد) است. فضا مفهومی ادراکی[1] است. ادراک از فضا را نمی­توان به عنوان عنصری یکپارچه در نظر گرفت که در تمامی افراد یکسان است. یک فضای واحد می­تواند بسته به سن، جنسیت، قومیت، طبقه­ی اجتماعی و متغیرهای دیگر فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و جمعیت­­شناختی به اشکال متفاوتی ادراک شود.

برای نمونه، تصوری که یک کودک از بیلبورد تبلیغاتی یک شرکت تولید شکلات دارد، تصویری از یک حسرت است، برای یک زن مستخدم که چهار فرزند کوچک دارد و برای پیرزنی که مبتلا به بیماری دیابت است نیز یک حسرت است اما این «حسرت» تنها عنوانی یکسان دارد و ماهیت آن در ادراک افراد نام­برده یکسان نیست. زیرا هر احساس یا شناختی از خاستگاه­های متفاوتی برمی­خیزد. یک بیلبورد تبلیغاتی می­تواند برای کسی که شیرینی­گریز است حس نامتبوعی ایجاد کند و برای یک طرفدار حقوق حیوانات احساس انزجار[2] و فردی که گرایش­های ضد سرمایه­داری دارد احتمالا بیش از آن که مجذوب بیلبورد شود به چهره­­ی سرمایه­­داری و چرخه­ی سودی که پشت نصب این بیلبورد نهفته است توجه می­­کند. تفاوت نگرش این افراد ناشی از ماهیت تمایزات اجتماعی – فرهنگی است. اگر یک بیلبورد ساده­ی شهری بتواند تصوراتی این چنین متمایز را در ذهن بینندگان ایجاد کند، باید انتظار داشت تصور ادراک­شده­­ی[3] افراد از رابطه­ای که در شهر با «چیزها» و «فضاها» برقرار می­کنند و احساسی که از این رابطه در آنان ایجاد می­شود نیز بسته به ­زمینه­ی اجتماعی و فردی متفاوت باشد.

چنان­­چه پیش ­فرض وجود رابطه میان فضاهای شهری و نگرش­­های افراد را پذیرا شویم به این نتیجه­گیری خواهیم رسید که روابط اجتماعی افراد نیز از فضاهای شهری تاثیر می­گیرد. زیرا پیوند میان شناخت­ها و احساسات با منش­ها و کنش­ها از دیدگاه جامعه­شناختی امری بدیهی است. با توجه به اهمیت جنسیت به مثابه­­ی یک عامل تعیین­کننده­ی بنیادین در شیوه­­های جامعه­پذیری افراد،‌ پیش­بینی می­­شود که نگرش­های مردان و زنان نیز نسبت به مولفه­های فضایی متمایز باشد و به تبع آن کنش­ها و منش­های فضایی به شکل متفاوتی در دو جنسیت بروز یابد.

برای نمونه، یک کوچه­ی تاریک در یک مرد ورزشکار که با ساک ورزشی به سمت باشگاه می­رود همان ادراکی را تولید نمی­کند که در یک دختر پانزده ساله که از کلاس به خانه برمی­گردد. انتظار زن جوان برای تاکسی در کنار یک اتوبان نیز همان تجربه­­ای نیست که یک مرد با آن مواجه می­شود. اما عنصر متمایزکننده­­ی این ادراک­ها چیست؟ آن­چه که دختر پانزده ساله را از کوچه­ی تاریک می­ترساند یا احساس زنی که کنار اتوبان منتظر تاکسی ایستاده است، یعنی «احساس ناامنی» ناشی از تنظیمات فضایی، نه ناشی از جنس[4] این افراد بلکه تابعی از مولفه­های فضایی و موقعیت این افراد در اجتماعی است که به آن تعلق دارند. فرض ما بر این است که احساس ناامنی برای زن شهرنشین تجربه­ای زیسته است. اما آیا شهر به خودی خود این ترس را ایجاد می­کند؟ به نظر می­­رسد که چنین نباشد. همین زن، زمانی که همراه با فرد دیگری (به خصوص اگر همراه او مرد باشد) در همان نقطه­­ی اتوبان ایستاده باشد، احساس ناامنی در او به شدت کاهش می­یابد. پس مکان شهری به خودی خود نمی­تواند عامل تولید احساس ناامنی در کنشگران باشد. یک زن به تنهایی در مرکز شهر قدم می­زند بدون این که احساس ناامنی داشته باشد. شاید علت حضور و تجمع مردم در مرکز شهر است. اما آیا مردمی که در اتوبان سوار بر اتومبیل­های خود می­گذرند فرقی با این افراد دارند؟ آن­چه میان مرکز شهر و اتوبان تمایز ایجاد می­کند نحوه­ی تنظیم مولفه­های فضایی است. حضور مردم چه در اتوبان­ها و چه در مرکز شهر عنصری ثابت است. چیزی که در اتوبان ایجاد تمایز می­کند نوع طراحی فضا است که افراد پیاده را به درون اتومبیل­هایشان منتقل کرده است. فضای اتوبان، با حذف پیاده­روها قدرت قدم زدن را از افراد سلب می­کند. فرد خود را به عنوان عنصری مزاحم در فضایی که قرار نیست کسی در آن راه برود تصور می­کند. اما این احساس برحسب جنسیت اشکال متفاوتی به خود می­گیرد. ادراک زنان از این نوع هنجارشکنی جزئی چیزی متفاوت از ادراک مردان است. برای یک زن، یک کوچه­ی خلوت در میانه­ی روز، یک خیابان تاریک، کنار اتوبان، درون یک تاکسی که سرنشینان دیگرش همه مرد هستند، صندلی جلوی همان تاکسی، پل­های عابرپیاده، کوچه­های بن­بست، پارک­های خلوت،‌ زیر پل­های بزرگ، محله­هایی که برچسب ناامنی خورده­­اند یا به هر دلیلی بدنام هستند، حومه­ های خلوت شهری،‌ پیاده­­روهای کم­­عرض، خیابان­­هایی که محل کسب­ و­کار مردان هستند[5]، سرویس­­های بهداشتی عمومی، اتوبوس­­های حمل و نقل عمومی خلوت (به خصوص در ابتدا و انتهای روز)، حتا خانه­­ی خود فرد زمانی که در آن تنهاست، اتومبیل­­های شخصی غیرتاکسی که در حمل و نقل عمومی مشغول به کار هستند، همه تصور ناامنی را تداعی می­کنند.

این احساس ناامنی می­تواند ریشه در تجربیات مستقیم خود فرد، تجربیات غیر مستقیم فرد (نزدیکان او)،‌ حافظه­­ی جمعی شهروندان از این فضاها و تا حد زیادی شکل فضاهای شهری داشته باشد. فردی که یک بار در یک کوچه ­ی تاریک مورد حمله قرار گرفته باشد، احتمال کمی می­­رود که هنگام عبور مجدد از مکان­­های مشابه احساس امنیت داشته باشد. اگر دوست یا خواهر او نیز تجربه­­ی مشابهی را برای او بازگو کرده باشد، باز تصور او از فضایی که در ذهن او ایجاد شده است می­­تواند به تولید احساس ناامنی در فضاهای مشابه فضاهای تصورشده­­ی قبلی بیانجامد. تجربیاتی که شهروندان یک شهر از خشونت در فضاهای مختلف شهری دارند می­­تواند در حافظه­­ی جمعی ثبت شده و آن را نسبت به فضاهای مشابه احساس کند. اگر شهری در زمانی نزدیک تجربه­ی ناگواری، مانند ربوده شدن افراد در اتوبان، را داشته باشد، نمی­توان انتظار داشت که شهروندان آن از حضور در اتوبان­ها احساس امنیت کافی داشته باشند. حافظه­­ی جمعی در شهر می ­تواند عنصری تعیین­ کننده در نحوه­­ی نگرش شهروندان به فضاها و روابط شهری باشد. اما می­­توان تصور کرد که همین شهروندان اگر می­­توانستند در اتوبان­هایی قدم بزنند که محل­هایی مخصوص عبور عابران پیاده داشت که از طریق موانع یا چنان­چه در برخی خیابان­­ها مرسوم است، کانال­­های بزرگ آب از محل عبور اتومبیل­ها جدا می­­شد، شاید احساس بهتری از قدم زدن در اتوبان­­ها حاصل می­شد (رهبری، 1393).

بحث ناامنی شهری که در چند بند گذشته به آن پرداخته شد تنها یک نمونه از تاثیر فضاهای شهری بر ادراک شهروندان است که چنان­چه شرح آن رفت، بسته به جنسیت متفاوت است. مجموعه­ی این برداشت­های احساسی و شناختی تولید شده در شهروندان به یک ادراک عمومی از حقوق شهروندی می­انجامد که تمرکز ما در این پژوهش مطالعه­ی ابعاد و عوامل تاثیرگذار بر آن و ارتباط آن با مفهوم جنسیت است. بدیهی است که هم زنان و هم مردان از مولفه­های فضایی تاثیر می­پذیرند. از این رو به جای تمرکز بر ادراک زنان، مفهوم جنسیت را به عنوان عاملی تعیین­کننده در ادراک از فضاهای شهری در نظر گرفتیم تا علاوه بر بررسی وضعیت ادراک زنان از حق به شهر، به مطالعه­ی تفاوت­های جنسیتی نیز بپردازیم.  بدین منظور این نوشتار به شرح زیر به شش فصل تقسیم­بندی شده است:

فصل یکم: کلیات

در این فصل به بیان مساله، اهمیت و ضرورت پژوهش، پرسش­ها، اهداف و فرضیه­های پژوهش و هم چنین مشکلات و محدودیت­های پژوهش پرداخته شده است.

فصل دوم: پیشینه­ پژوهش

در این فصل پژوهش مورد بررسی قرار گرفته است. این فصل به دو بخش پژوهش­های داخلی (ادبیات تولید شده توسط محققان داخل ایران) و پژوهش­های خارجی (ادبیات بین­المللی) تقسیم­بندی شده است ضمن این که جایگاه پژوهش حاضر در ادبیات مربوطه مشخص می­شود.

فصل سوم: مبانی نظری

در این فصل مرور نظریه­های استفاده شده در پژوهش و چهارچوب­های نظری و مفهومی این پژوهش به تفصیل معرفی شده و نحوه­ی استفاده از مفاهیم و مدل­های کلیدی در پژوهش به بحث گذاشته شده است.

فصل چهارم: روش­ پژوهش

فصل روش­ پژوهش به معرفی روش­ها و تکنیک­های انتخاب شده برای انجام پژوهش اختصاص­یافته و نشان می­دهد که در تولید هر بخش­ از داده­های مورد نیاز، از چه رویکردهای روش­شناختی بهره گرفته شده است. ضمن این که مواردی چون جامعه آماری، نمونه­گیری، بررسی ابزار تحقیق با انجام آزمون­های اعتبار و روایی نیز در این فصل مدنظر گرفته است.

فصل پنجم: یافته­ها

فصل یافته­ها به گزارش یافته­های تحقیق می­پردازد که در سه بخش یافته­های کمی (گزارش یافته­های حاصل از پیمایش)، یافته­های کیفی (گزارش یافته­های حاصل از روش­های کیفی از جمله مصاحبه و مشاهده عمیق) و یافته­های مشاهده­ای به بحث گذاشته شده است.

فصل ششم: نتیجه­گیری

در این فصل که مهم­ترین بخش پژوهش محسوب می­گردد به پرسش­های اصلی و فرعی پژوهش که در بخش کلیات مطرح شده­اند پاسخ داده می­شود و یافته­های پژوهش به بحث گذاشته می­شود. این فصل شامل برخی پیشنهادها نیز خواهد بود. پژوهش حاضر از نوع بنیادی و توسعه­ای است و انتظار می­رود بخش نتیجه­گیری آن ضمن گسترش مرزهای مفهومی و نظری جامعه­شناسی شهر و فضا، به ایجاد ایده­های جدید نظری نیز بینجامد. بنابراین آن­چه در بخش پیشنهادها مطرح می­گردد (با توجه به کاربردی نبودن تحقیق) بیش از آن که شامل برنامه­ها­­ی عملی باشد، در راستای راهبردهای نظری است.

بخش ضمایم و منابع دو بخش انتهایی نوشتار حاضر را تشکیل می­دهند.

2-1- بیان مسأله

شهر به عنصری غالب در زندگی انسان امروزی بدل شده است. گزارش جمعیتی سازمان ملل متحد در سال 2014 نشان می­دهد که در حال حاضر در سطح جهان، جمعیت شهرنشین از جمعیت روستانشین بیشتر است. در سال 1950، 30 درصد از جمعیت جهان در شهرها زندگی می­کردند. در سال 2014، این جمعیت به 54 درصد افزایش یافت و انتظار می­رود که در سال 2050، 66 درصد جمعیت جهان ساکن شهرها باشند (سازمان ملل متحد[1]، 2014). در ایران نیز مانند شاخص­های جهانی، درصد شهر‌نشینی در‌حال افزایش است و شاهد افزایش 24‌ درصدی شهرنشینی در 35 سال گذشته هستیم که این روند ممکن است همچنان ادامه داشته باشد. درصد شهرنشینی از 47‌ درصد در سال 1355 به  71.4 درصد در سال 1390 رسیده است. شاخص شهرنشینی ایران نسبت به میانگین جهانی بسیار بالاست و در حال حاضر، حدود سه چهارم جمعیت کشور در مناطق شهری زندگی می­­کنند (مشفق و حسینی، 1391). در ایران شهر تهران به عنوان مادر شهر اصلی با اختصاص یک چهارم جمعیت شهری کشور و شهرهای مشهد، تبریز، اصفهان و شیراز نیز به عنوان شهرهای بزرگ با هجوم گسترده مهاجرین، افزایش شدید جمعیت، توسعه حاشیه‌نشینی، رشد فزاینده اشتغال کاذب و بروز انواع مسائل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی روبرو می‌باشند (کاظمی­پور، 1385). این مسائل در کنار روندهای رو به رشد نرخ شهرنشینی در جهان و ایران، نشان­دهنده­ی اهمیت مطالعات شهری در جهان امروزی است.

جامعه­شناسی شهر و فضا یکی از زیرشاخه­های رشته­ی جامعه­شناسی است که در دهه­ی اخیر بیش از پیش مورد توجه اندیشمندان این رشته قرار گرفته است. این شاخه از جامعه­شناسی به گمان اندیشمندان این حوزه، مدت­ها از نوعی بحران نظری و موضوعی رنج برده است؛ این بحران تا حدی ناشی از ماهیت متغیر امر شهری در طول سده­ی بیستم و خیزش مطالعات میان­رشته­ای در ارتباط با شهر است (می و همکاران[2]، 2005: 343). تنوع موجود در مفهوم شهر و در موجودیت واقعی شهر در عرصه­های مختلف اجتماعی سبب شده است که اختلاف نظرهای بسیاری در مورد چیستی امر شهری و تبیین­های موجود از مسائل شهری و فضایی وجود داشته باشد.

وجود بحران نظریه جای خالی مطالعات عمده­ی شهری را در این رشته نشان می­دهد. مطالعه­ی حاضر می­تواند تلاشی آگاهانه در جهت عملیاتی کردن یک نظریه­ی توانمند­ و پیش کشیدن یک موضوع قابل بحث و قدیمی در این حوزه محسوب شود. در واقع هانری لوفور، که عموما به عنوان یک فیلسوف مارکسیست و گاه جامعه­شناس شهر و فضا شناخته شده است، با تحلیل زندگی روزمره در فضای شهری و به خصوص با معرفی مفهوم «حق به شهر» چهارچوب نظری مناسبی برای مطالعه­ی حقوق شهروندی ارائه داده است. نظریه­ی لوفور به دلیل گستره­ی مفاهیمی که در آن وجود دارد، در رشته­های مختلف از جمله مطالعات برنامه­ریزی شهری و طراحی شهری و گاه حتی در مباحث علوم سیاسی به خوبی مورد استفاده قرار گرفته است.[3] این در حالی است که، به اعتقاد نگارنده مباحث لوفور پیرامون فضا و شهر، ظرفیت این را دارد که در رشته­ی جامعه­شناسی مورد استفاده قرار گیرد و با استفاده از رویکردهای روش­شناختی این رشته عملیاتی شود.

مفهوم حق به شهر لوفور، که شامل دو مولفه­ی اصلی اختصاص دادن[4] شهر به خود (یا استفاده از شهر) و مشارکت[5] در شهر مطرح می­شود، با ارائه­ی نقد مارکسیستی از نابرابری شهری، این مساله را مطرح می­کند که فضای شهری اساسا در راستای تحقق خواسته­های نظام سرمایه­داری، طبقه­ی حاکم و بدون توجه به نیازهای طبقات فرودست ساخته شده است. البته منظور لوفور از وجود چنین نابرابری یک فرایند خودآگاهانه­ در ساختن شهر نیست، بلکه او معتقد است که عدم توجه به نیازهای مصرفی اقشار شهری و مشارکت نکردن تمام قشرها در ساخته شدن شهر به ایجاد نابرابری در شهر و در نتیجه تحقق پیدا نکردن حق اولیه­ی برخی شهروندان نسبت به شهر انجامیده است.

تحلیل لوفور از سلطه و سازوکارهای طبقاتی در شهر در سطح کلان باقی نمی­ماند. او با معرفی مفهوم پراکسیس[6] و تولید فضا[7] رویکردی را اتخاذ می­کند که بیشتر به مارکسیسم انسان­گرایانه و مارکس جوان نزدیک است که با رویکردی انسان­گرایانه، از خودبیگانگی را برجسته­ترین مشکل در دنیای سرمایه­داری می­پندارد (شیلدز[8]، 1999: 17).

بنابراین با توجه به اهمیتی که فرد و ادراک او از فضا و کنش­های فضایی در نظریه­ی لوفور دارد، می­توان با تکیه بر مفهوم فضای ادراک شده[9] که به احساس کنشگران اجتماعی نسبت به امر شهری اشاره می­کند، نسبت به سنجش میزان تحقق حق به شهر اقدام کرد.

زنان به مثابه­ی قشری (و در ادبیات مارکسیستی طبقه­ای) متمایز از مردان، دارای نیازها و نقش­ها، هنجارها و مسائل مخصوص به خود هستند. تفاوت­های اجتماعی موجود، صرف نظر از منشا و علت پیدایش پدیده­ای واقعی در زندگی روزمره است. مولفه­های دوگانه­ی حق به شهر از مفاهیمی هستند که اخیرا در جغرافیای فمینیستی و ادبیات زنان و فضا مورد توجه زیادی قرار گرفته است.

یک بحث بنیادی در این حوزه که در مطالعات فمینیستی مطرح شده است این است که تقسیم­کار سنتی که مشاغل خانگی را مناسب زنان و مشاغل بیرون از خانه را مناسب مردان تصور می­کند، در کنار هنجارهای فرهنگی دیگر، جنسیت را به عنوان یک متغیر تعیین­کننده در طبقه­بندی امر شهری وارد کرده است طوری که شهر، هم در موجودیت فیزیکی و هم در موجودیت اجتماعی تعلق کمتری به زنان دارد و کمتر مناسب مشارکت زنان در فراگردهای جاری در آن شناخته شده است. این مساله به کاهش تحرک زنان در شهر، انحصار فضاها به مردان، نادیده گرفته شدن جسم زنانه در طراحی شهری و … انجامیده است. این رویکرد با تغییرات اجتماعی گسترده در ایران و وارد شدن زنان به عرصه­­ی فعالیت­های عمومی تا حدودی تغییر شکل داده است.

با وجود تغییرات اخیر در عرصه­ی شهرها که فضاها را بیش از پیش به زنان اختصاص داده است، برخی از اندیشمندان پیشنهاد کرده­اند که در زمان حاضر بیش از آن که از حذف محدودیت زنان در اندرونی خانه­ها سخن بگوییم درست­تر است از اندرونی­های تغییر شکل یافته صحبت کنیم. به این معنا که فضا به شکل ریشه­ای تغییر شکل نداده است زیرا اگرچه در ظاهر اندرونی­ها حذف شده است و زنان وارد عرصه­ی عمومی شهرها شده­اند، محدودیت­های فضایی به قدری زیاد است که به نظر می­رسد تغییر چندانی در حقوق فضایی آنان رخ نداده است. این ایده موازی با مفهوم «توازن پدرسالارانه» است که توسط بنت[10] (2005) مطرح شده است. او معتقد است که در طول تاریخ، بیش از این که تغییر و تحول بر زندگی زنان حاکم باشد، ثبات و ایستایی حاکم بوده است، زیرا پدرسالاری که در طول تاریخ بر زندگی زنان سیطره داشته است، دارای بنیان­های نظری ثابتی است که مانع تغییرات عمده­ی محتوایی می­شود و تنها به صورت­ها اجازه­ی تغییر می­دهد (بنت، 2005: 153).

در این رویکرد، زنان چه به عنوان یک فرد و چه به مثابه­ی یک گروه یا طبقه، از آزادی­ها، فرصت­ها و یا حق عضویت در گروه­های سیاسی، احزاب و اجتماعات که در عرصه­ی عمومی قرار دارند، همانند مردها و یا حتی مشابه یا نزدیک به مردان بهره­مند نیستند. از این منظر، آن­چه در عقاید منصوب به دنیای دموکراتیک، به عنوان زندگی خوب و آزادانه مطرح می­شود، زنان تنها اسماً و به شکل صوری می­توانند به آن دست پیدا کنند (نرسیسیانس، 1383: 186) و این معضل به فضا نیز قابل تسری است. زیرا فضا اساسا مفهومی است که تحت تاثیر سلسله­مراتب­ اجتماعی و مفهوم قدرت و سلطه قرار دارد. تفاوت­ها نظم اجتماعی را تهدید می­کند و قدرت­ها تلاش می­کنند به یکسان­سازی در میان شهروندان خود دست بزنند. از این رو لوفور به حذف شده­ها[11] توجه می­کند[12]. گروه­ها و افرادی که از حضور در برخی فضاهای عمومی منع و یا محدود می­شوند (لوفور، 1991: 373 به نقل از میچل[13]، 2003: 150).

این نوشتار با استفاده از چهارچوب نظری ارائه شده توسط هانری لوفور و عملیاتی کردن ایده­ی حق به شهر تلاش می­کند در کنار به آزمون گذاشتن نظریه در بستر شهروندی تهران، تفاوت­های جنسیتی موجود را نیز آشکار کند و نشان دهد که فرایندهای زندگی روزمره­ی زنان در شهر به دلیل بهره­مند نشدن آنان از حقوق خود دچار اختلال شده است. از این رو جمعیت مورد مطالعه مجموعه­ای از زنان و مردان ساکن شهر تهران قرار داده شده­اند. پس از گردآوری داده­ها با روش پیمایش تفاوت­های اساسی حق به شهر میان پاسخگویان زن و پاسخگویان مرد استخراج شده و با استفاده از ابزارهای مناسب در چهارچوب نظریه­ی حق به شهر لوفور تحلیل می­گردد. ضمن این که با استفاده از روش کیفی، یافته­های کمی وارسی شده و سازوکارهای جنسیتی ادراک از مولفه­های حق به شهر بررسی می­گردد.

براساس بیان مقدمه و بیان مساله­ی ذکر شده، فرضیه­های پژوهش عبارتند از:

– جنسیت بر مشارکت افراد در شهر تاثیرگذار است. 

– جنسیت بر اختصاص دادن فضای شهر به خود تاثیرگذار است.

– جنسیت بر حق به شهر تاثیرگذار است.

– طبقه بر حق به شهر تاثیرگذار است.

– در ادراک از حق به شهر تفاوت­­های جنسیتی وجود دارد.

[1] United Nations

[2] May et al.

[3] بیشتر این مطالعات جنبه­ی نظری دارند و به تلفیق مفاهیم لوفور با مفاهیم دیگر دست می­زنند.

[4] Appropriation

[5] Participation

[6] Praxis

[7] Production of space

[8] Shields

[9] Perceived  

[10] Bennett

[11] The excluded

[12] نکته جالب توجه این جاست که لوفور علی رغم توجه بسیاری که به حذف شده­ها و طرد شده­ها دارد، به مفهوم جنسیت در تحلیل­های خود اشاره­ای نمی­کند.

[13] Mitchel

[1] Perceptive

[2] لسیتین مورد استفاده در این شکلات­ها روی حیوانات آزمایشگاهی امتحان می­شود.

[3] Perceived

[4] Sex

[5] برای نمونه خیابان هایی که محل تجمع اصنافی مانند فروشندگان قطعات یدکی و خدمات تعمیرات خودرو هستند.

تعداد صفحه : 233

قیمت : 14000تومان

بلافاصله پس از پرداخت ، لینک دانلود پایان نامه به شما نشان داده می شود

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

پشتیبانی سایت :        09309714541 (فقط پیامک)        info@arshadha.ir

در صورتی که مشکلی با پرداخت آنلاین دارید می توانید مبلغ مورد نظر برای هر فایل را کارت به کارت کرده و فایل درخواستی و اطلاعات واریز را به ایمیل ما ارسال کنید تا فایل را از طریق ایمیل دریافت کنید.

--  -- --

مطالب مشابه را هم ببینید

فایل مورد نظر خودتان را پیدا نکردید ؟ نگران نباشید . این صفحه را نبندید ! سایت ما حاوی حجم عظیمی از پایان نامه های دانشگاهی است. مطالب مشابه را هم ببینید. برای یافتن فایل مورد نظر کافیست از قسمت جستجو استفاده کنید. یا از منوی بالای سایت رشته مورد نظر خود را انتخاب کنید و همه فایل های رشته خودتان را ببینید