پایان نامه ارشد : سیر تحول معنای -اراده- از کانت تا نیچه- با تاکید بر فیشته و شوپنها ور –

دانلود متن کامل پایان نامه مقطع کارشناسی ارشد رشته فلسفۀ

گرایش : فلسفۀ غرب

عنوان : سیر تحول معنای -اراده- از کانت تا نیچه– با تاکید بر فیشته و شوپنها ور –

 

دانشگاه علامه طباطبایی

دانشکده ادبیات و زبانهای خارجی

 

پایان نامۀ دوره کارشناسی ارشد ، رشته فلسفۀ غرب

 

سیر تحول معنای -اراده- از کانت تا نیچه– با تاکید بر فیشته و شوپنها ور –

 

استاد راهنما :جناب آقای  دکتر رضا سلیمان حشمت

استاد مشاور :جناب آقای  دکترحسین  کلباسی اشتری

بهمن 1388

 

برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده پایان نامه درج نمی شود

(در فایل دانلودی نام نویسنده موجود است)

تکه هایی از متن پایان نامه به عنوان نمونه :

(ممکن است هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود ولی در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل است)

چکیده
الف. موضوع و طرح مسئله (اهمیت موضوع و هدف): موضوع این پایان نامه در باب معنای «اراده » از نظر دو فیلسوف تاثیر گذار غربی یعنی کانت و نیچه است که افکار  هر یک از آنها همچون نقطه عطفی در تغییر نگرش فلسفی نقش غیر قابل انکاری داشته . « اراده » به عنوان محل تلاقی عمل و نظر ، از جمله قوای درونی انسان است که افکار انسانی صرفا از طریق آن امکان تحقق در این جهان را می یابند و به این دلیل فهم معنای « اراده » در فلسفۀ هر متفکری این امکان را برای ما فراهم می آورد تا بتوانیم  بهتر به نتایج مترتب بر آن فلسفه وقوف حاصل نماییم . در این نوشتار برای خواننده آشکار می گردد که چگونه برداشت هر متفکری از آزادی و اختیار ، ریشه در نوع نگرش نظری آن فرد به جهان هستی دارد و همچنین مشخص می شود که  تغییر نگرش در معنای آزادی  و اراده در طول تاریخ ، چگونه سبب دگرگونی در معنای  شناخت ، اخلاق ، حقوق , تاریخ و هنر  گشته است  .

ب. مبانی نظری شامل مرور مختصری از منابع چارچوب نظری و پرسشها و فرضیه‌ها:

مبانی نظری تحقیق در باب معنای « اراده » ریشه در مباحث امکان و ضرورت ، خیر و شر ، وحدت و کثرت در باب اصول اخلاقی دارد که در نهایت به مبحث  جبر و اختیار  می انجامد . پرسش اصلی در این نوشتار عبارت است از این مسئله که چگونه عقل انگاری کانتی  که خواهان حکومت عقل خود مختار بشری  بر تمامی شئون انسانی است ، در نهایت به اراده انگاری نیچه ای می انجامد که صرفا مبتنی بر قدرت و توانایی انسانی بسیار انسانی است ؟

همچنین در این نوشتار آشکار می گردد که چگونه خودمختاری عقل که در کانت به صورت خود آیینی عقل عملی ظهور می کند ، شالودۀ اصلی نظرات کانت  در سایر ابواب فلسفه است و این نحوی نگرش چه تاثیراتی بر سه فیلسوف دیگر برجای گذاشته است .

پ. روش تحقیق شامل تعریف مفاهیم، روش تحقیق، جامعۀ مورد تحقیق، نمونه‌گیری و روشهای نمونه‌گیری، ابزار اندازه‌گیری، نحوۀ اجرای آن، شیوۀ گردآوری و تجزیه و تحلیل داده‌ها: روش تحقیق در این نوشتار از شیوۀ کتابخانه ای بوده است .  شیوۀ نگارش : در این رساله ابتدا در طی فصول اول تا چهارم به تبیین معنای اراده در چهار فیلسوف مورد بحث پرداخته ایم و در فصل پنجم با جمع بندی مطاالب فصول گذشته ، چگونگی تغییر نگرش در باب اراده از عقل انگاری به اراده انگاری و تاثیرات این تغییر نگرش در سایر ابواب فلسفه ، آشکار شده است .

ت. یافته‌های تحقیق:

کانت به عنوان فیلسوفی خرد انگار ، خواهان حکومت عقل و قوانین  آن بر تمامی ابعاد وجودی انسان از جمله اراده است . این قانون در عقل عملی به صورت امر مطلق و خود آیینی عقل عملی نمایان می- گردد . کانت با تمایز میان دو واژۀ willkur و wille Der  آشکار می سازد که چگونه ارادۀ انسانی به عنوان یک نیروی صرفا کور و گزینش گر (willkur)  این توانایی و قابلیت را دارد تا صرفا از طریق خود انگیختگی مطلق و خارج از ضرورت حاکم بر طبیعت و غرایز انسانی  و از طریق خود آیینی عقل عملی موجب گردد . به این نحو وی عقل عملی و اراده را یکی می داند . فیشته با توجه به نقد دوم کانت ، هستی را در عمل خود انگیخته ی خود می یابد . به این نحو وی با گذر از خود به غیر- خود و در هم آمیختگی این دو در خود ناب اذعان می دارد که هستی مساوق با عمل است . پس از وی شوپنهاور اذعان می دارد که جهان صرفا همچون تجلیات ارادۀ شرّی است که حاکم بر آن است و تنها راه رهایی و رسیدن به آزادی از یک سوی توسل به هنر و از سوی دیگر توسل به زهد و عدم اراده و خواست است .  نیچه با انتقاد از هر گونه نگرش عقل انگارانه ، معتقد است که حاکمیت عقل و عنصر آپولونی بر تمامی شئون بشری سبب نابودی عنصر دینوسیوسی گشته  . او با آموزۀ مرگ خدا و توسل به ایدۀ ابر انسان و بازگشت جاودان ، آشکار می سازد که چگونه وجود انسانی چیزی نیست  مگر اراده یا خواستی که در آنات زمانی می زید و رو به سوی بالندگی و قدرت نمایی دارد . نیچه به جای اراده از pathos سخن می گوید . معانیِ متضادی نظیر مناسبت ، حالت ، شور و شوق ، رنجوری و دلسوزی و سرنوشت و تقدیر در این واژه نهفته است و این گونه نیچه اراده را تنها حالتی از وجود انسانی می داند که هر انسانی از این نظر گاه به جهان هستی می نگرد و به تفسیر آن می پردازد .  چنین اراده ای بیشتر به willkur شباهت دارد تا  wille Der  . به این نحو در این نوشتار آشکار می گردد که چگونه عقل انگاری کانتی  که خواهان استقلال کامل عقل بود در نهایت به اراده انگاری نیچه می انجامد .

ث. نتیجه‌گیری و پیشنهادات:

با تحول معنایی اراده از عقل انگاری به اراده انگاری  ، نگرش انسان از هستی متفاوت گشته و در نتیجه در تفکر نیچه  تنها راه ادراک هستی همان ارادۀ معطوف به قدرت است . این تغییر در معنای اراده ، خود منشاء تحولات زیر است :

تغییر در مبانیِ هستی شناسیِ بشر(از ثبات به صیرورت از ایده به طبیعت بشری)

تغییر در شناخت شناسی( چرخش از شناخت علمی به نفی حقیقت شناخت )

 

تغییر معنای شناخت از امری عقلی به امری تخیلی- هنری

تغییر معنای فضیلت  از اراده نیک به اراده قدرت

تضمین سعادتِ فرد به جای سعادت نوع در تغییر معنای تاریخ

تحول درمبانی حقوق ، از حق طبیعی همچون قانون عقل به حق طبیعی همچون ارادۀ قدرت فردی و بشری

 

چکیده :

واژۀ ” اراده ”  به عنوان  نقطۀ  تلاقی عمل و نظر  ، ارتباط دهندۀ جهان درونی و عقلی انسان  با جهان خارجی و طبیعت است . به عبارت دیگر معلومات ذهنی انسان تنها با گذر از مجرای توانمندی ارادۀ اوست که در جهان خارج امکان ظهور می یابد . کانت به عنوان فیلسوفی خرد انگار ، خواهان حکومت عقل و قوانین  آن بر تمامی ابعاد وجودی انسان از جمله اراده است . این قانون در عقل عملی به صورت امر مطلق و خود آیینی عقل عملی نمایان می گردد . کانت با تمایز میان دو واژۀ willkur و wille Der  آشکار می سازد که چگونه ارادۀ انسانی به عنوان یک نیروی صرفا کور و گزینش گر (willkur)  این توانایی و قابلیت را دارد تا صرفا از طریق خود انگیختگی مطلق و خارج از ضرورت حاکم بر طبیعت و غرایز انسانی  و از طریق خود آیینی عقل عملی موجب گردد . به این نحو وی عقل عملی و اراده را یکی می داند . فیشته با توجه به نقد دوم کانت ، هستی را در عمل خود انگیخته ی خود می یابد . به این نحو وی با گذر از خود به غیر- خود و در هم آمیختگی این دو در خود ناب اذعان می دارد که هستی مساوق با عمل است . پس از وی شوپنهاور اذعان می دارد که جهان صرفا همچون تجلیات ارادۀ شرّی است که حاکم بر آن است و تنها راه رهایی و رسیدن به آزادی از یک سوی توسل به هنر و از سوی دیگر توسل به زهد و عدم اراده و خواست است .  نیچه با انتقاد از هر گونه نگرش عقل انگارانه ، معتقد است که حاکمیت عقل و عنصر آپولونی ابر تمامی شئون بشری سبب نابودی عنصر دینوسیوسی گشته  . او با آموزۀ مرگ خدا و توسل به ایدۀ ابر انسان و بازگشت جاودان ، آشکار می سازد که چگونه وجود انسانی چیزی نیست  مگر اراده یا خواستی که در آنات زمانی می زید و رو به سوی بالندگی و قدرت نمایی دارد . نیچه به جای اراده از pathos سخن می گوید . معانیِ متضادی نظیر مناسبت ، حالت ، شور و شوق ، رنجوری و دلسوزی و سرنوشت و تقدیر در این واژه نهفته است و این گونه نیچه اراده را تنها حالتی از وجود انسانی می داند که هر انسانی از این نظر گاه به جهان هستی می نگرد و به تفسیر آن می پردازد .  چنین اراده ای بیشتر به willkur شباهت دارد تا  wille Der  . به این نحو در این نوشتار آشکار می گردد که چگونه عقل انگاری کانتی  که خواهان استقلال کامل عقل بود در نهایت به اراده انگاری نیچه می انجامد .

 

 

                             فهرست مطالب

   مقدمه

 1 –   اهمیت موضوع .………………………………………………………………………………………   1              

 2 –  پیشینۀ مسئله

  • 2 خاستگاه بحث «اراده» در یونان  …………………………………………………………………   2
  • 2 اراده در افکار افلاطون و ارسطو …………………………………………………………………   6
  • 2 اراده در مکاتب رواقی و اپیکور  ……………………………………………………………….   12
  • 2 اراده در قرون وسطی ………………………………………………………………………………   14

5 – 2  عصر نوزایش(رنسانس)  و برخی از ویژ گیهای آن ……………………………………   18

6 -2  معنای اراده از نوزایش(رنسانس)  تا روشنگری …………………………………………   20

7 – 2  اراده در عصر روشنگری ……………………………………………………………………….   25

                               بخش اول کانت

مقدمه

  • کلیاتی در باب زندگی کانت …………………………………………………………………. 28

2  –  بحث تمهیدی اراده در کانت …………………………………………………………….   29

3  –  واژگان معادل با «اراده » در فلسفه کانت ……………………………………………..  32

 فصل اول :   اراده در عقل نظری

بحث تمهیدی ………………………………………………………………………………     36 کلیاتی در باب شناخت از نظر کانت ………………………………………………     37

معنای ایده …………………………………………………………………………………..    42

وحدت  استعلائی خود آگاهی ………………………………………………………..    48

مغالطات عقل محض  ……………………………………………………………………    52

         چند نکته و در باب اراده و نقد عقل محض ………………………………………    57

 

 فصل دوم  :اراده درعقل عملی

 

بحث تمهیدی ……………………………………………………………………………………    60

1-  واژگان کلیدی کانت در معنای اراده                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                       

           1-1 اصل   ……………………………………………………………………………………………….    62

2-1 قاعده  ……………………………………………………………………………………………….    63

3-1 اصل ذهنی یا دستور ……………………………………………………………………………    63     

4-1 اصول عینی  و قانون ……………………………………………………………………………    64    

5-1 غایت …………………………………………………………………………………………………   65

6- 1 غایت ذهنی و غایت عینی  ……………………………………………………………………  65

7-1 ماکزیم مادی و صوری …………………………………………………………………………..   66

2– انواع اراده…………………………………………………………………………………………..  67

  • – امر ……………………………………………………………………………………………… 69

1-3   انواع اوامر ……………………………………………………………………………………..  70

2– 3 امر شرطی( فرضی ، تعلیقی )……………………………………………………………..   70

3– 3 امر شرطی ظنی یا احتمالی ( یا امر مهارت یا امر فنی  )………………………………   71

4- 3  امر شرطی قطعی ( یا تاکیدی ) …………………………………………………………….    71

5- 3 امر مطلق ( امر تنجیزی یا یقینی ) ……………………………………………………………    72

1-5- 3 عینیت امر مطلق ……………………………………………………………………………    73

4تکلیف یا وظیفه …………………………………………………………………………………   74

5–  احترام ……………………………………………………………………………………………..   75

6- بحث اراده در کانت                                       

         1- 6 آزادی( اختیار )  یا موجبیت ( جبر) ………………………………………………………    77

2 – 6 اراده آزاد ……………………………………………………………………………………………    79

  • بنیاد مابعد الطبیعه اخلاق و دفاع از اراده آزاد …………………………………..     79

2-2- 6 نقد عقل عملی و تصدیق اراده آزاد

                               3-2-6  اراده و علیت …………………………………………………………………….    82

4-2 – 6  تصدیق اراده آزاد و  وحدت آن با قانون عقل عملی ……………….    84

  • – 6 جمع بندی و نتیجه گیری ………………………………………………….    88

3  – 6 خود آیینی اراده ، اصل اعلی و بنیادین اخلاق………………………………………   89

4- 6 دگر آیینی اراده ………………………………………………………………………………..   91

7 – اراده نیک یا اراده خیر.……………………………………………………………………   92

        1-7  معنای خیر در کانت ………………………………………………………………………………    93

2-7  معنای ” اراده نیک ” در کانت…………………………………………………………………    94

3-7  امر مطلق ضابطه نهایی اراده …………………………………………………………………..    97

8- اراده و فضیلت

  • پیش زمینه ……………………………………………………………………………………..    99

2-8 معنای فضیلت در کانت …………………………………………………………………………..    100

3-8  رابطه فضیلت با اراده ………………………………………………………………………    101

 

9- اراده  و  ایده آل عقل محض ( خدا  )

         1-9  اثبات و معنای وجود خدا در کانت …………………………………………………     101        

2-9   رابطه اراده آزاد  و خدا ……………………………………………………………..     102

10- اراده و حق

1-10در آمدی در باب معنای حق در تفکر غربی…………………………………………..      105

2-10  تغییر معنای حق طبیعی و قانون طبیعی از سوفسطاییان تا رنسانس ……….       105

3-10   تغییر معنای حق طبیعی و قانون طبیعی از رنسانس تا کانت………………….      107

4-10   رابطه اراده و حق در کانت …………………………………………………………     109   

11 – اراده و سعادت

         1-11 معنای سعادت در ارتباط با اراده ………………………………………………………..      112

1-1-11 چگونگی سعادت فردِ فضیلتمند ………………………………………………………….      113

2 -1-11 چگونگی سعادتمندی نوع انسان ………………………………………………….     114

 12- اراده و ایده تاریخ :

        1-12 نظر کانت در ایده تاریخ ……………………………………………………………………..    116

2-12 غایت تاریخ کمال اراده آزاد ………………………………………………………………..    118

 

فصل سوم : اراده در نقد قوه حکم

1 – درآمدی بر نقد قوۀ حکم …………………………………………………………. 120 

2– غایت‌مندی طبیعت(آزادی اراده  انسان همچون غایت نهایی طبیعت )…………….  124 

3- امر والا و اراده ……………………………………………………………………….  128

4- اراده و نبوغ …………………………………………………………………………..  133

                                               

                                          بخش دوم  فیشته

مقدمه

  زندگی و احوال فیشته…………………………………………………………………………..  136

 واژگان کلیدی فیشته در معنای اراده              

خود ، غیر- خود ، خود ناب ( مطلق ) ……………………………………………………………….   139

 فصل اول : جبر و اختیار در فلسفه فیشته

          1 – 1 خود و خود ناب  همچون اراده بیکران ……………………………………………………   142

2-1 اراده بیکران یا نظم اخلاقی جهان یا ایده الاهی (فلسفه وجودی یا فلسفه علم)……….  147

3-1 جمع‌بندی و نتیجه‌گیری در باب جبر یا اختیار در فلسفه فیشته………………………. 149                      

 فصل دوم : طبیعت اخلاقی تنها موجَب کننده اراده در فیشته………………… 153

 فصل سوم :  نقش اراده در سایر ابواب فلسفه فیخته

        1-3  اراده ، وجدان ، فضیلت ……………………………………………………………………………..  157

2-3 نقش اراده در حقوق …………………………………………………………………………………….  159

3-3چند نکته در باب نظریه حق در فیشته ……………………………………………………………… 161

4  -3 اراده و تاریخ …………………………………………………………………………………………….. 163

                                          

                                      بخش سوم شوپنهاور     

مقدمه

زندگی و احوال شوپنهاور ……………………………………………………………………………….  166

 معنایِ کلید واژه ” اراده” درفلسفه شوپنهاور ……………………………………………………………   169

  فصل اول: «چهار توی اصل جهت کافی» و اراده به معنای علیت ……… 171

  فصل دوم  : بنیان هستی یا اراده ……………………………………………………………..  174 

  • 2 ایده‌ها و اراده …………………………………………………………………………….. 177

 فصل سوم : اراده و هنر

           1 –3  نقش هنر در آزادی و آرامش انسان …………………………………………………………  180

2-3 موسیقی و اراده ………………………………………………………………………………………  183

3-3 نبوغ و اراده …………………………………………………………………………………………..   185

فصل چهارم : اراده و اخلاق 

          1-4 آزادیِ اخلاقی  یا جبرِ اخلاقی ……………………………………………………. 187

2-4 فضیلت یا ارزش …………………………………………………………………………………  190

فصل پنجم : نقش اراده در سایر ابواب فلسفۀ شوپنهاور

        1-5  اراده در تاریخ ………………………………………………………………………….  192

2- 5  اراده و حقوق ………………………………………………………………………….. 193

                                      بخش چهارم نیچه

مقدمه : 

کلیاتی در باب زندگی و احوال نیچه ………………………………………………………………… 195

درباره  آثارِنیچه ……………………………………………………………………………………………  197  

فصل اول :  عبور از متافیزیک ………………………………………………………………… 199  

 فصل دوم : ذات هستی ، اراده ………………………………………………………………. 203

فصل سوم :  اراده معطوف به قدرت

بحث تمهیدی ………………………………………………………………………………….. 207

             1-3  واژه گانِ معادل با «اراده» در فلسفۀ نیچه …………………………………… 208

2-3 معنای« اراده» از نظر نیچه ……………………………………………………… 209

3-3 معنای قدرت از نظر نیچه ………………………………………………………. 212

4-3 معنای اراده قدرت ………………………………………………………………… 216

1-4-3  تفاسیر متفاوت از اراده قدرت ………………………………………  219

فصل چهارم :   اراده معطوف به قدرت و اخلاق

بحث تمهیدی …………………………………………………………………………………………………….. 223

1-4  باز اندیشی در باب بنیانهای خیر و شرّ ……………………………………….. 224

1-1-4  اراده منشا مفاهیم «خیر» و «شرّ» ………………………………………225

2-4 نفی مسیحیت و ارزش‌های دینی …………………………………………………227

  • آموزه مرگ خدا و اراده ………………………………………………………… 231

4-4  نفی‌ِ نگرشِ عقلانی به اخلاق……………………………………………………… 234

5-4 نیهیلیسم یا نیست‌انگاری……………………………………………………………. 236

              1-5-4 تفاسیر متفاوت از نیست انگاریِ نیچه……………………………………… 240

فصل پنجم :  جبر یا اختیار در تفکر نیچه

         1-5 نفی علیت و آزادیِ علّی………………………………………………………………. 243

2-5 آزادیِ اراده ………………………………………………………………………………. 247

3-5  آزادی اراده و هنر ……………………………………………………………………. 250

4-5  آزادی اراده در عشق به تقدیر و بازگشت جاودان

1-4-5 معنای بازگشت جاودان همان ………………………………………..  252

2-4-5 معنای عشق به تقدیر ……………………………………………………  254

5 -5  اراده آزاد همچون اراده آری – گوی به هستی………………………………. 256  

 فصل ششم :  ابر انسان و ایده آزادی  

       16  ابرانسان کیست ؟……………………………………………………………………….. 261

2-6 ابر انسان و ایده آزادی ……………………………………………………………….. 264

فصل هفتم : ارادۀ قدرت و نقش آن در سایر افکار نیچه

  • 7 اراده و تاریخ ……………………………………………………………………………………… 268
  • 7 ارادۀ قدرت و حقوق …………………………………………………………………………… 274

                           بخش پنجم  سیر تحول معنای «اراده»

                                       (جمع بندی و نتیجه گیری )

تحول معنایی اراده از عقل انگاری به اراده انگاری  (تساوق وجود با اراده ) ………………….282

تغییر در مبانیِ هستی شناسیِ انسان(از ثبات به صیرورت از ایده به طبیعت بشری)………..292

تغییر در شناخت شناسی( چرخش از شناخت علمی به نفی حقیقت شناخت)……………………………295

تغییر معنای شناخت از امری عقلی به امری تخیلی- هنری ……………………………………….298

تغییر معنای فضیلت  از اراده نیک به اراده قدرت ……………………………………………………300

تضمین سعادتِ فرد به جای سعادت نوع درتغییر معنای تاریخ………………………………… 306

تحول درمبانی حقوق ، از حق طبیعی همچون قانون عقل به حق طبیعی همچون ارادۀ قدرت فردی ……………………………………………………………………………………………………………………………… 310 

مقدمه :

         « زندگی برای آنان که می خواهند تراژدی است و برای آنها که می اندیشند کمدی است [1]»        

تقابل میان  «خواستن» و «دانستن» یا «عقل» و «اراده» یا «نظر» و «عمل» در طول تاریخ تفکر بشری ، خاستگاه بسیاری از تحولاتِ اجتماعی ، فرهنگی ، علمی و عملی ، بوده است . این تقابل که برخاسته از عمق جان آدمی است ، در بسیاری از موارد انسان را به گرداب حیرت و سرگردانی ، می کشاند  ، اما آیا سرچمۀ هر تفکری ، تامل در باب این حیرت نیست !

این نوشتار تلاشی است در راستای پاسخگویی به این حیرت . حیرتی که هرگز به وسیلۀ چنین  تلاشِ اندکی ، مرتفع نمی گردد و چه بسا این کوشش ، در مبانیِ غربی ، گردابی عظیم را در پیش روی انسان بگشاید که گذر از آن کاری بس دشوار است . در هر صورت به زعم نگارنده در راه بودن به از نشستن باطل .

آنچه از نظر بسیاری از فلاسفه ، آغاز گاه فلسفه بوده ، و در اسطوره سازیِ قدما نمایان گشته تقابل میان ضرورت و امکان است . سئوال در باب ضرورت و امکان ، در ابعاد گوناگونی در تاریخِ تفکر بشر ظاهر میگردد . ابتدایی ترین و در عین حال مهم ترین شکل تقابل ، ضرورت و امکان در ارادۀ انسان به مثابه محل تلاقیِ عمل و نظر، ظاهر می گردد . این تقابل را انسان در عمل خویش از عمق جان در می یابد . در هر عملی این امر بیشتر برای انسان آشکار می گردد که همواره عاجز از ایجادِ تمامیِ آرزوها  و افکار خویش است . هر نیّتِ انسانی همچون امر مطلقی است که در هنگام عمل آشکار می گردد ، اما این آشکارگی خود صرفا با اِعمال محدودیت ، امکانِ ظهور می یابد . چنین محدودیتی از طرف تمامی افراد و اشیاء و حتی قدرت محدودِ خود آدمی بر انسان تحمیل می گردد . اما آیا اگر فرض کنیم که تمامیِ این موانع و محدودیت ها برطرف گردد ، آنگاه اصولا امکان انجام عملی مقدور انسانِ محدود، است ؟

بحث از اراده و سیر تحول معنای آن ، کوششی است برای بیان چگونگیِ نگرشِ دو فیلسوف بزرگ که یکی در ابتدای مدرنیته و دیگری پس از گذشت چند قرن در انتهای مدرنیته ایستاده است . کانت در نوشتار خود در باب ایدۀ تاریخ در انتظار ظهور نیوتنی است که با پیدایش اش ، قانون حاکم بر اَعمالِ ارادیِ انسان را در طول تاریخ کشف کند . و آیا نمی توان نیچه را همان نیوتن برآمده از اعصارِ عقل گرایی دانست ، که قانو حاکم بر اراده را قدرت می داند و نه تنها ارادۀ انسانی بلکه تمامیِ هستی را مبتنی بر آن تفسیر            می کند . در این نوشتارچگونگیِ  این سیر تحول معنای اراده از عقل انگاری تا اراده انگاری را به تفضیل بیان می دارد . همچنین با بیانِ نتایج حاصل از این تغییر نگرش در بخش های ، شناخت ، هستی  ، اخلاق ، هنر ، حقوق و تاریخ ، سعی شده فضایی کلی از این تغییرات در فرهنگ و جامعه به نمایش کذاشته شود .

در این مقدمه برای فهم بهتر مطالبِ این نوشتار به مبانی و پیش زمینه های افکارِ غربی در زمینۀ بحث اراده در ابواب ذکر شده ، می پردازیم .

پیشینۀ مسئله :

خاستگاه بحث «اراده» در یونان :

می توان گفت خاستگاه بحث اراده در یونان ریشه در بحث اسطوره و تقدیر انسان ، دارد . شاهد این گفتار در اشعار و نوشته های افرادی همچون هومر و هزیود نمایان است . آدمی در رویارویی با هستی، وجود خود را همچون ذره ای ناچیز دربرابرِ تند باد حوادث می یافت . در این میان او خود را اسیر ِچنگال اسطوره هایی هرج و مرج طلب می انگارد که هیچ نظم و قانونی را بر نمی تابند و تنها نیروی حاکم بر آنها قدرتِ اراده و میل آنان است . اینان که در ورائ تاریخ و زمان ایستاده اند تنها قانون گذاران مطلقِ جهانِ زمانمندند ، اما قانون آنها از منظر انسانی ، عین بی قانونی است . در این میان آدمی شاهد نظمی در طبیعت است که گویی اِعمال قدرت خدایان از طریق این نظم میسور گشته  . صیرورت حاکم بر هستی در عین حال از نظامی ثابت برخوردار است . نظمی جهانی که یونانیان آن را کاسموس [2] می نامند . شاید این سئوال در آغاز فلسفه در ذهن آدمی شکل گرفته که اگر اسطوره ها حاکمان علی الاطلاق این هستی هستند ، آنان نیز با نظمی که در طبیعت ظاهر گشته بر این جهان حکومت یافته اند و خارج از آن نمی توانند کاری انجام دهند و آدمی را نیز از طریق همین قانون مندی در دام خود اسیر کرده اند . بنابراین پرسش اساسی این است : آیا ممکن است آدمی با کشف رازِ نظم طبیعت بتواند ، به قوانین حاکم بر اسطوره ها دست یابد و از این طریق بر تقدیر و سرنوشت خویش در این جهان حاکم گردد ؟

بنابراین انسان برای حاکمیت بر سرنوشت خویش در جستجوی قوانینی است که همچون قوانین طبیعت[3] ( که در تفکر یونانی با هستی یکی بود ) منظم و قانون مند باشند . اما ، برای یافت چنین قوانینی نیازمند نظمی هستیم که در عقل انسان ها یافت می گردد و نه در  اعمال انسان ها . این بحثِ حاکمیتِ           بَرسرنوشتِ خویش ،  با تشکیل مدینه[4] یونانی به پیشرفتی بزرگ نائل گشت . مدینه همچون برساختۀ عقل از طریق هماهنگیِ نیروی ارادۀ انسان ها شکل می گرفت . این صنعت حاصل عقلی جمعی بود که از طریقِ ارادۀ جمعی تجلی می کرد و با اتحاد انسان ها رشد می یافت و در برابر طبیعت همچون ساختۀ دست خدایان ، متضمنِ بقای انسان بود . با ظهورِ مدینه صورت پرسش از حاکمیت بر سرنوشت خویش از خدایان به سمت حاکمانِ مدینه تغییر جهت می دهد . یعنی پرسش این گونه مطرح می گردد ، حاکمیت این مدینه باید با چه کسی باشد تا همگی را به سعادت سوق دهد ؟ اصولاً قانون ثابتی برای سعادت و خوشبختیِ بشر وجود دارد یا نه ؟ اگر چنین قانونی هست چگونه  و از چه طریق می توان به آن                  دست یافت؟ چه چیز ضمانت درستیِ این قانون را به عهده دارد ؟

یگر می گوید : یونانیان «پایدیای [5]» خود را به عنوان مظهر قویترین نوع اراده ای ایجاد کردند که که به یاری آن بتوانند در برابر سرنوشت ایستادگی کنند . انسان یونانی در نخستین مرحلۀ این تحول و شکوفایی هنوز از این اراده آگاهی نداشت ، ولی هرچه در این راه با توسل به عقل بیشتر پیش می رفت هدفی که همیشه حضور داشت در آگاهی اش به صورتی روشنتر نمایان می گشت ، به طوری که چنین انسانی در سایه چتر این هدف زندگی می کرد : این هدف ساختن انسان والاتر بود .بدین سان اندیشۀ تربیت یونانی برای وی توجیه نهایی اش  را در وجود جامعۀ انسانی و استقلال فردی استوار کرد . ( جلد 1، 1376 ، ص21 )

به این نحو، بحث اراده و حاکمیت بر سرنوشت که در ابتدا ، به صورتی ناخودآگاه بود ، در قالب بحث ثبات و صیرورت یا وحدت و کثرت در هستی ظهور می یابد . که به نحو آشکارا در تفکرات پارمنیدس[6] و هراکلیتوس[7] متمرکز می گردد . (( در نظر هراکلیتوس « واقعیت » «واحد» است ؛ اما در عین حال کثیر است – نه صرفاً به طور عرضی بلکه به طور ذاتی . برای وجود «واحد » اساسی خواهد بود که در عین حال واحد و کثیر باشد ؛ یعنی همانی[8] «وحدت» در نه آنی[9] «غیریت» باشد ))(کاپلستون ، جلد1 ، 1380 ، ص 52 )

هراکلیتوس از طریق لوگوس[10] یا عقل جهانی که به شکل قانون کلی در درون اشیاء وجود دارد ، خواستار پیوند بین تغییرات جهان است . او از طریقِ زمان مندیِ دوار جهان و کاسموس یا نظم جهانی که در لوگوس به هم می پیوندند ، خواستار شناخت قوانین ثابت حاکم بر جهان متغیر، از طریق ذهن فیلسوف است . (( بنابراین هراکلیتوس سعی می کند با طرح مفهوم « لوگوس » . . نظام حاکم بر جهان را در زهن انسان جای دهد . او می گوید : تمام امور مبتنی بر لوگوس هستند و ذهن مردم با لوگوس ارتباط دارد و با وجود آنکه آن را می شنوند و در آن نفس می کشند آن را درک نمی کنند و از آن جدا هستند . فقط دانایان قادر به درک لوگوس هستند و آنها همه معتقدند که همه امور دارای وحدت هستند . نتیجۀ این گونه طرز  تفکر میانه روی و خضوع است ، زیرا غرور و افراط نتیجه جهالت و عدم درک انسان از قوانین و فرایندهای طبیعی است . با به دست آوردن شناخت و درکِ آنچه در تمامی امور مشترک است یا                        ( لوگوس) ، ما می توانیم بر این دو مشکل غلبه کنیم .))(زیبا کلام ،1378 ، ص 18 )

تاکید هراکلیتوس بر وحدت در عین کثرت نهایتا به سلوکی نفسانی منجر می گردد که انسان از طریق آن می تواند به لوگوس یا عقل کل یا تنها حقیقت اصلیِ جهان راه یابد . به این نحو ذات هستی و وجود درصیروت وتضاد  بنیان دارد و به این نحو اولین جرقه های حاکمیت بر سرنوشت زده می شود  .(بی دلیل نیست که بعد ها نیچه در میان فیلسوفان از هراکلیتوس به عظمت یاد می کند و حتی آموزۀ زمان دوار وی را به شکلی نو در بازگشت جاودان همان بازگو می نماید ) . پارمنیدس در برابر کثرت گراییِ هراکلیتوس اذعان می دارد (( که وجود ، یا «واحد» هست ، و صیرورت و تغیّر ، توهّم است . )) ( کاپلستون ، جلد 1 ، 1380 ، ص 61 )

به این طریق پارمنیدس با انکار تغیّر ، و معرفیِ آن به عنوان توهّم ، تمامیِ جهان حسی را نمود و غیر حقیقی می داند . به این طریق او اولین کسی است که مهمترین تمایز بین عقل و حس ، یا حقیقت و نمود را مطرح می کند . عقل تنها می تواند واقعیت را درک کند اما واقعیتی که از نظر پارمنیدس عقل درک                    می کند مادی است . این تمایز در فلسفه افلاطون و ایدئالیسم های ، اهمیت اساسی می یابد .(همان ، ص 62 )

بنابراین اولین فلاسفه یونان که حدود 600 سال قبل از میلاد می زیستند ، هنوز از تفکر اساطیری و از طبیعت و هستی فاصله زیادی نداشنتد . اینان میان خودشان به عنوان فاعل شناسای( سوژه ) جهان و جهان به عنوان متعلق شناسایی( ابژه) تمایز چندانی قائل نبودند و همواره جزئیات و کثرات هستی را در امور کلیِ معقول منحل می کردند . برای آنان دست یابی به حقیقت عین هستی و حیاتشان بود به قول نیچه (( جهان حقیقی دست یافتنی است برای ِ مرد فرزانه ، مردِ پرهیزگار ، مردِ بافضیلت – همان است که در آن به سر می برد : او همان است . )) ( نیچه ،1381 ، ص 53 )

با گذشت زمان در حدود 500 سال قبل از میلاد تمدن یونانیان به اوج خود رسید . ایجاد دولت شهر های جدید و در پی آن سلسله مراتب قدرت ، ورود بازرگانان و بردگاناز هر کجا و با هر فرهنگ و آداب و رسومی( افلاطون نیز مدتی برده بود)  به بالندگی و شکوفاییِ این  فرهنگ و تمدن کمک رسانید . در این زمان بود که پایدیای یونانی کم کم به  اهدافِ خود آگاه تر گشت و روح انسان گراییِ[11] مضمر در آن ، از قوه به فعل در  آمد ؛ (( تربیت آدمی به منظور رساندنش به حالت انسان بودن به معنای حقیقی . همین است « پایدیا»ی یونانی ، آرمان تربیت یونانی به معنای حقیقی، آن چنانکه دولتمرد رومی سرمشق خود قرار می داد . مبدا «پایدیا» ایده است و نه فرد . )) ( یگر ، جلد 1 ، 1376 ، ص 30 )

اختلاف میان افراد بزرگی همچون هراکلیتوس و پارمنیدس در باب حقیقت ، اوضاع فرهنگیِ زمانه ، گسترش ارتباطاتِ بازرگانی و آزادی افکار از سویی به رشد و بالندگیِ دولت شهر یاری می رساند و از طرف دیگر، موجبات انحطاط فرهنگی دولت شهر های یونان را نیز فراهم آورد . این انحطاط با ظهورِ سوفسطاییان به عنوان نمایندگان تعلیم و تربیت به اوج خود می رسد .  با ظهور سوفسطاییان ، بحث اراده و تقدیر  یا ضرورت و امکان ، از هستی شناسی به معرفت شناسی تغییر جهت داد . تا پیش از اینان طبیعت و هستی همچون کلی در نظر گرفته می شد و به دلیل آن که به دست خدایان ساخته شده بود از قوانین ازلی و ابدی برخوردار بود .(حق طبیعی همان قانون طبیعی بود و حتی فکر تمایز این دو محال به نظر می رسید ، چنانکه پارمنیدس هستی را با ماده یکی می داند ) ، اما با گسترش شهرها و ایجاد فرهنگ گویی که انسان حاکم این ساخته دست خویش است و از این رو حق قانون گذاری به دست اوست ، این حق از نظر سوفسطای از طریق مواضعه و قرارداد ، به انجام می رسد و سر منشایی نسبی دارد.

اخلاقِ یونانی آنچنانکه از اشعار هومر و هزیود بر می آید با مقبولیت در جامعه گره خورده بود .  به نحوی که فضیلت با افتخار و حرمت به دیگران ملازمه دارد . افتخار و حرمت در ادوار زندگیِ باستانی از اجتماع و قابلیت دلیری و خدمت به دیگران جدایی ناپذیر است . گرچه بعدها ارسطو به این معیار فضیلت ایراد می گیرد . (همان، ص 47 و 48 )

کاپلستون می گوید : با ظهور ایشان در نحوۀ نگرش فلسفی و شیوۀ استدلال فکری تغییراتِ عمده ای اتفاق می دهد . از جمله تحولات ، عبارت است از ،  فلسفه جهت اصلی خویش را از طبیعت به سمت انسان به مثابه فاعل شاسایی بر می گرداند ، بحث از عالم کبیر به عالم صغیر منتقل می گردد ، شیوه و روش فلسفی از استنتاج ذهنی و قیاس به استقراء و روش تجربی مبدل می شود ، غایت فلسفه از تعالیِ نظری به تعلیمِ عملی تغییر می کند ، در چنین نگرشی فضیلت در رسیدن به تعالی معقول و کنترل رفتار و آرامش و سعادت استوار نیست ، بلکه به عنوان فضیلت سیاسی یا فضیلتِ اشرافیتِ جدید در هوش و لیاقت فن جدل و غلبه بر حریف استوار می گردد ، منشا تمدن نه در هستی که در زبان جستجو می شود و در یک کلام معرفت یقینی امری محال اعلام می گردد و شکاکیت بنیان های علمی و فرهنگی را متزلزل می کند . بدین سان سوفیسم با عطف توجه به انسان ، یعنی فاعل متفکر و صاحب اراده ، همچون مرحلۀ واسطه ای به کار مهم افلاطونی – ارسطویی مدد می رساند . (جلد 1 ، 1380 ، ص 103 الی 99 )

تعداد صفحه : 345

قیمت : 14000تومان

بلافاصله پس از پرداخت ، لینک دانلود پایان نامه به شما نشان داده می شود

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

پشتیبانی سایت :        09199970560        info@arshadha.ir

در صورتی که مشکلی با پرداخت آنلاین دارید می توانید مبلغ مورد نظر برای هر فایل را کارت به کارت کرده و فایل درخواستی و اطلاعات واریز را به ایمیل ما ارسال کنید تا فایل را از طریق ایمیل دریافت کنید.

شماره کارت :  6037997263131360 بانک ملی به نام محمد علی رودسرابی

11

مطالب مشابه را هم ببینید

فایل مورد نظر خودتان را پیدا نکردید ؟ نگران نباشید . این صفحه را نبندید ! سایت ما حاوی حجم عظیمی از پایان نامه های دانشگاهی است. مطالب مشابه را هم ببینید. برای یافتن فایل مورد نظر کافیست از قسمت جستجو استفاده کنید. یا از منوی بالای سایت رشته مورد نظر خود را انتخاب کنید و همه فایل های رشته خودتان را ببینید