پایان نامه کارشناسی ارشد:مقام عدم در هستی ‏شناسی بنیادین هیدگر

دانلود متن کامل پایان نامه مقطع کارشناسی ارشد رشته فلسفه عرب

عنوان : مقام عدم در هستی‏ شناسی بنیادین هیدگر

دانشگاه علامه‏ طباطبایی

دانشکده الهیات و معارف اسلامی

 

پایان‏ نامه دوره کارشناسی ارشد رشته فلسفه غرب

مقام عدم در هستی ‏شناسی بنیادین هیدگر

استاد راهنما:

دکتر احمد‏علی حیدری

استاد مشاور:

دکتر رضا سلیمان‏حشمت

بهمن 1391

برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده پایان نامه درج نمی شود(در فایل دانلودی نام نویسنده موجود است)تکه هایی از متن پایان نامه به عنوان نمونه :(ممکن است هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود ولی در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل است)فهرست مطالبمقدمه   1بخش اول: تأملاتی در باب عدم   4
  • درک عام و معمول ما از عدم  4
  • معانی چهارگانه‏ی عدم  5
  • تاریخچه‏ی عدم 7
  • نیستی در تفکر پارمنیدس  7
  • عدم و نفی در تفکر هگل 11
  • عدم و نیست‏انگاری در نیچه 15
  • مراد هیدگر از معنای وجود و عدم چیست؟  18
بخش دوم: مقام عدم در اندیشه‏ی هیدگر   22مقدمه   22
  • عدم در سایه‏ی پرسش معنادار از وجود در هستی‏‏شناسی بنیادین هستی و زمان 23
مقدمه   23
  • هستی‏شناسی و هستی‏شناسی بنیادین 24
  • از سوژه به دازاین  31
  • ترس‏آگاهی، افشاکننده‏ی حقیقت عدمی وجود انسان و منادی اصالت 40
نتیجه‏گیری   64
  • عدم و پرسش از آن در مابعدالطبیعه چیست؟ 69
مقدمه   69
  • عدم و تفاوت هستی‏شناختی در مابعداطبیعه چیست؟ 71
  • رابطه‏ی ترس‏آگاهی و عدم در مابعدالطبیعه چیست؟   76
نتیجه‏گیری   85
  • انتقاد کارنپ 86
  • عدم در تفکر هیدگر متأخر  91
بخش سوم: هیدگر و و آیین بودا   95
  • عدم در ساحت اندیشه‏ی آیین بودا 95
  • عدم هیدگر در آینه‏ی اندیشه‏ی آیین بودای ماهایانا  97
  • رابطه‌ی میان هیدگر، آیین بودا و بوم­شناسی عمقی 101
جمع‌بندی       104فهرست منابع   107پیوست‏ها     111 مقدمهدر ابتدای این رساله شاید انتظار آن باشد که سخنی در باب زندگی مارتین هیدگر[1] به میان آید. با این وجود نگارنده دیدگاه این متفکر بزرگ آلمانی را، که جستجو در زندگی شخصی فیلسوفان را برای دریافت فلسفه‏ی آن‏ها خالی از فایده می‏دانست (احمدی، 1388، ص16)، محترم شمرده و کاوش در فلسفه‏ی او را با نظر به زندگی شخصی او آغاز نمی‏کند. تصدیق این مطلب را به‏ سادگی می‏توان از میان جملات خود او درک کرد، آنجایی‏که درباره‏ی زندگی ارسطو به شاگردانش گفت: «او به دنیا آمد، کار کرد، و مرد» (به نقل از احمدی، 1388، ص16). هیدگر همچنین در ابتدای درس‏های خود پیرامون کتاب شلینگ، درباره‏ی آزادی انسانی، می‏گوید: «زمانی‏که کار یک اندیش‏مند یا حتی بخشی از کار او در دسترس ماست دیگر ’زندگی‘ فیلسوف برای همگان بی‏اهمیت خواهد شد. از طریق زندگی‏نامه ما هرگز نمی‏توانیم بدانیم که چه چیز در یک زندگی فلسفی مهم است» (به نقل از احمدی، 1388، ص17). او در کتاب نیچه نیز آورده است: «هرگاه ما به جای این‏که درباره‏ی شکل هستی، و جهانی که پیش از هر چیز زمینه‏ی اثر بوده‏اند بیاندیشیم، به جستجوی کشف ’زندگی‘ آن انسانی که اثر را آفریده، بپردازیم، آن‏گاه اثر به ‏مثابه‏ی اثر خود را به روی ما می‏بندد» (به نقل از احمدی، 1388، ص17). ازاین‏رو مبنای تلاش از ابتدای این رساله بر آشکار‏‏کردن جنبه‏های موضوع موردنظر قرار می‏گیرد، که همانا نزدیک‏شدن به دریافت مقام عدم[2] در هستی‏شناسی بنیادین هیدگر است. بنابراین پژوهش خود را، صرف‏ نظر از زندگی هیدگر، با این پرسش آغاز می‏کنیم که مراد هیدگر از عدم چیست و نیستی چه مقامی در تفکر او دارد؟ به‏‏طورکلی توجه به عدم، سلب یا نفی[3]، که در عرفان اسلامی از آن به عنوان وجه جلالی حق یاد می‏کنند، در فلسفه‏ورزی از اهمیت فراوانی برخوردار است، چراکه فلسفه عشق‏ورزیدن به ذات دانایی است و همانا آشکارکردن حقیقت مطلقی است که فاش‏سازی آن در گرو نفی هر آن چیزی است که به عنوان مانع و حجابی بر سر راه کشف حقیقت قرار دارد. بنابراین تفکر فلسفی با این مفاهیم، یعنی عدم و نفی، پیوندی ناگسستنی دارد (سلیمان‏حشمت، بی‌تا، ص315).این پژوهش در جستجوی افشای معنای عدم از دیدگاه هیدگر است؛ این‏که آیا پرسش هیدگر از عدم مفهومی را مطرح می‏کند که در پرتو آن افقی پیشِ روی ما گشوده ‏شود؟ هیدگر در کتاب هستی و زمان، معنای عدم را در پرتو پرسش از وجود مطرح می‏کند، بنابراین در این رساله وجود از منظر هیدگر که نه از سنخ موجودات است و نه حاصل جمع آن‏ها مورد بررسی قرار می‏گیرد و به تفسیر گفته خواهد شد که وجود حائز خصائص کاملاً متفاوت از موجودات است. رساله به این پرسش مهم می‏پردازد که چگونه می‏توان درکی از وجود داشت؟ آیا می‏توان معنایی وحدانی برای وجود یافت که هم متضمن توصیف و شرح همه‏ی موجودات باشد و هم به آن‏ها تعیّن ببخشد؟ هیدگر در متافیزیک چیست؟ پرسش از عدم را مرکز اصلی بحث خود قرار داده است. نگارنده در این رساله مدعی است که هیدگر با طرح و واکاوی چنین پرسشی مخاطبش را به چالش می‏کشد و افقی پیشِ روی او می‏گشاید که انسان با نظر به آن می‏تواند خود را از سراب خودمحوری نجات دهد، و در پرتو آن نیستی بنیادین خود را پذیرفته، از این طریق به اصالت برسد و وجود حقیقی خود را فاش نماید. پرسش هیدگر از عدم و نحوه‏ی درانداختن آن در تاریخ فلسفه، یگانه است و چنان‏که پِتْزِت بیان می‏کند آن پرسش «آنچنان بود که انگار صاعقه‏ی مهیبی آسمانی تاریک را، که بر فراز غار قرار داشت، شکافت» (p. 12 Petzet,1993,).از‏آنجایی‏که اهمیتِ خاستگاه و نقطه‏ی عزیمتِ تاریخی هر مفهومی در فلسفه مبرهن و آشکار است، برای فراهم‏شدن زمینه‏ای مناسب جهت هر‏چه بهتر آشکارشدن مفهوم عدم از منظر هیدگر شایسته است که پیش از ورود به ساحت اندیشه‏ی او به‏ اجمال سیر تاریخی مفهوم عدم را از منظر سه فیلسوف بزرگ غربی، یعنی پارمنیدس[4]؛ هگل[5] و نیچه[6]، ملاحظه کنیم. پیش از بررسی سرگذشت عدم در بستر تفکر این سه اندیشمند بزرگ، اندکی پیرامون درک عام و معمول از نیستی و همچنین درباره‏ی چهار معنایی که می‏توان برای عدم اعتبار کرد، سخنی به میان می‏آید. چراکه تأملی هر چند کوتاه در این‏ زمینه، درک عمق و ژرفای تفکر اندیشمندان بزرگی همچون پارمنیدس، هگل، نیچه و هیدگر در باب عدم را آسان‏تر می‏سازد. در ادامه‏یِ سخن نیز، مطابق انتظار، تفکر پیرامون مفهوم عدم از دیدگاه هیدگر را پیشه‏ی ِراه خود می‏کنیم. برای این منظور ابتدا با توجه به چارچوب‏های اصلی تفکر هیدگر به بحث و بررسی درباره‏ی جایگاه عدم در کتاب هستی و زمان می‏پردازیم. سپس واکاوی پرسش هیدگر از عدم در درسگفتار متافیزیک چیست؟ مطمح نظر قرار می‏گیرد و اندکی نیز در باب نظریات متأخر وی سخنی به میان می‏آید و جستار بعدی تلاشی است برای ملاحظه‏ی اندیشه‏ی هیدگر پیرامون مفهوم عدم، در آینه‏یِ تفکر شرقی با تمرکز بر آیین بودای ماهایانا. سرانجام به‏ سبب اهمیت تأثیرِ اندیشه‏یِ هیدگری، پیرامون این موضوع، بر نوع نگرش انسان به زندگی و پدیدارهای آن، برای نمونه به کاوش در حوزه‌ای می‏پردازیم که اندیشه‌های هیدگری و بودایی با بوم‏شناسی عمقی[7]، که صورتی است از محیط‏زیست‏گرایی رادیکال[8]، متجانس و سازگارند. نویسنده بر آن است که‏ قسمت پایانی این گفتار از اهمیت فراوانی برخوردار است، چراکه روشنگری درباره‏ی تأثیر اندیشه‏‏ی هیدگر پیرامون عدم بر زندگی عملی انسان و نحوه‏ی دیدگاه او به جهان و انسان‏ها، هرچند به‏گونه‏ای مختصر و صرفاً در زمینه‏ای خاص، می‏تواند پایان شایسته‏ای برای این پژوهش باشد. امید است که در پرتو این جستار، اندکی از عمق تفکر این اندیشمند بزرگ درک شود.  بخش اول: تأملاتی در باب عدم1.1. درک عام و معمول ما از عدمما معمولاً حیث عدمی[9] را معادل با موجود نبودن در نظر می‏گیریم. حیث عدمی از این منظر متضادِ «چیزی»[10] لحاظ می‏شود، و بسیار ساده‏لوحانه خواهد بود که در زبان متداول از آن به عنوان «چیزی» سخن بگوییم. نیستی در این بسترِ عام اندیشه «یک فضای خالی[11]، تهی بودن[12]، فراموشی[13]، عدم[14]، هیچ[15] و شاید صفر[16]» تعریف می‏شود (“The Theory and Concept of Nothingness,” www. aambury. freeserve. co.uk/NOTHIN).افرادی مانند وبستر[17] و رودلف آلرز[18] نیز در آثار خود به این معنا و مفهوم از نیستی التفات داشته‏اند. وبستر نیستی[19] را «هیچ موجود یا وجودی نبودن؛ همچنین، هیچ چیز،‌ عمل، یا رخداد خاصی نبودن؛ هیچ چیز: متضادِ چیز، هر چیز، چیزی»[20] و حیث عدمی[21] را «حالتی از موجود نبودن»[22] تعریف می‏کند (Webster, 1999, see Nothing, Nothingness).رودلف آلرز نیز در مقاله‏ی خود، با عنوان در تاریکی و سکوت و عدم[23]، تجربه‏ی نیستی را با تجربه‏ی انسان از تاریکی و سکوت پیوند می‏دهد: «ظاهراً در تاریکی و سکوت نسبت به ’نیستی‘ آگاه می‌شویم» (Allers, 1946, p. 515.). از نظر آلرز مشاهده‏ی «نیستی» یعنی فرد خود را در تاریکی محض غوطه‏ور سازد. به این‏ ترتیب فرد تجربه‌ای مثبت از نیستی دارد (qtd.in Estafia, n.d, p. 2.)، (Allers, 1946, p. 517.).با وجودِ تجربه‏های بسیار معمولی از نیستی که در حس بینایی و شنوایی ما مشهود است، همچنان پرسش از نیستی و حیث عدمی به جای خود باقی است: اینکه نیستی از چه قرار است؟ و حیث عدمی چیست؟اکنون به‏ اختصار، به معانی اعتبار‏شده از عدم می‏پردازیم تا از دشواری درک معانی مورد نظر متفکران، به‏خصوص هیدگر در باب عدم، ‏کاسته شود.1.2. معانی چهارگانه‏ی عدمچنان‏که پیشتر بیان شد، برای عدم می‏توان چهار معنا اعتبار کرد، که در این فصل شرح مختصری از آن‏ها بیان می‏شود. معنای اول در مقابل معنای وجود است، یا به بیانی دیگر مفهوم مطلق عدم نقیض مفهوم مطلق وجود است که بر مبنای اصل امتناع تناقض، جمع و رفع این دو محال است (سلیمان‏حشمت، بی‌تا، ص335).عدم در معنای دوم برابر است با ماهیت به معنای امکان ذاتی، یعنی ماهیت «از آن حیث که خود ماهیت است، جز خودش نیست، یعنی نه موجود است و نه معدوم.»[24] همان‏طور که می‏دانیم ماهیت را در سه مفهوم به کار می‏برند، یکی از معانی آن همان امکان ذاتی است که ذکر آن گذشت. در معنای دوم ماهیت چیزی است که در جواب پرسش از ماهو می‏آید[25] و در معنای سوم عبارت است از آنچه شی‏ء بدان شیء است.[26] معنای دوم عدم یعنی امکان ذاتی، که از لوازم ذات ماهیت در معنای دوم آن است (آنچه در جواب پرسش از ماهو می‏آید)، بیانگر لااقتضایی و استوا نسبت به وجود و عدم است. این امکان اگر جهت وجود پیدا کند ممکن‏الوجود است و اگر بر جهت عدم باقی بماند ممتنع‏الوجود است. به این اعتبار ماهیت از آن رو که در مقام ذات لااقتضاء و عدم است اگر علت تامه‏اش محقق شود موجود می‏گردد و در صورت عدم تحقق علت تامه معدوم باقی ‏می‏ماند. لازم به ذکر است که با تحقق علت تامه و موجودشدن آن ماهیت «امکان، فقر و حیث عدمی» از آن سلب نمی‏شود. بنابراین، این معنا از عدم برخلاف معنای اول آن با وجود شیء جمع شدنی است، چراکه عدم در معنای ذکرشده به ‏مثابه‏ی‏ مفهوم مطلق به ‏کار نمی‏رود (ص339-338).معنای سوم عدم امتناع ذاتی است. ممتنع ذاتی، همچون شریک‏ الباری و مربع دایره، مغایر با ممتنع غیری است. در تاریخ فلسفه به این معنا از عدم بسیار پرداخته شده است (ص340).معنای چهارم عدم دقیقاً در مقابل معنای دوم آن است، به این اعتبار که به ‏معنای «لاشیء» و «نه‏چیز»[27] است. این معنا از عدم، یعنی لا‏شیء و ناموجود، به جهت تعالی‏اش متعین به تعینات ماهوی نیست و فاقد هرگونه شیئیتی است که موجود (ممکن‏ الوجود) متعین به آن است. بنابراین عدم در معنای چهارم برابر است با وجود، یعنی وجود عاری از هرگونه تعین، و حیث عدمی برابر است با «سلب شیئیت از وجود، حق و هستی[28]» (ص342).برابری میان مفهوم وجود با معنای چهارم عدم را در گزاره‏ی «وجود عدم است» بیان کرده‏اند. جمع میان این دو مفهوم بیانگر آن است که عدم به این اعتبار عدم مطلق و صرف نیست، زیرا مفهوم مطلق عدم (در معنای اول آن) در تناقض با معنای مطلق وجود است و بنابراین قابل جمع با آن نیست. همچنین عدم به معنای ناموجود غیر از عدم در معنای دوم (به معنی امکان و ماهیت) و سوم (امتناع ذاتی) است (مطالب این فصل از مقاله‏ی عدم و تفکر انتقادی آقای دکتر سلیمان‏حشمت اقتباس شده است).بعد از آشکارشدن معانی چهارگانه‏ی عدم، نگاهی اجمالی به تاریخچه‏ی این مفهوم از دیدگاه فیلسوفان بزرگی نظیر پارمنیدس، هگل، نیچه و هیدگر می‏تواند درک معنای مرادشده از عدم در تفکر هر یک از این فیلسوفان را بر مبنای چهار معنی عدم میسر سازد.[1]. Martin Heidegger (1889-1976)[2]. Nothingness[3]. Negation[4]. Parmenides of Elea[5]. Georg Wilhelm Friedrich Hegel (1770-1831)[6]. Friedrich Nietzsche (1844-1900)[7]. Deep Ecology[8]. radical environmentalists[9]. Nothingness[10]. something[11]. A void[12]. emptiness[13]. oblivion[14]. nought[15]. nil[16]. zilch[17]. Webster[18]. Rudolf Allers[19]. nothing[20]. not any being or existence; also, not any particular thing, act, or event; no thing:opposed to thing, anything, something[21]. Nothingness[22]. a state of non-existence[23]. On darkness, Silence, and the Noughtالماهیهُ من حیث هی هی لیست الاّ هی لاموجوده و لا معدومه .[24]الماهیهُ مایقال فی‏جواب ماهو  .[25]مابه‏الشیء هوالشیء  .[26][27]. no-thing[28]. Beingتعداد صفحه :126قیمت : 14000تومان

بلافاصله پس از پرداخت ، لینک دانلود پایان نامه به شما نشان داده می شود

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

پشتیبانی سایت :        09309714541 (فقط پیامک)        info@arshadha.ir

در صورتی که مشکلی با پرداخت آنلاین دارید می توانید مبلغ مورد نظر برای هر فایل را کارت به کارت کرده و فایل درخواستی و اطلاعات واریز را به ایمیل ما ارسال کنید تا فایل را از طریق ایمیل دریافت کنید.

--  -- --

مطالب مشابه را هم ببینید

فایل مورد نظر خودتان را پیدا نکردید ؟ نگران نباشید . این صفحه را نبندید ! سایت ما حاوی حجم عظیمی از پایان نامه های دانشگاهی است. مطالب مشابه را هم ببینید. برای یافتن فایل مورد نظر کافیست از قسمت جستجو استفاده کنید. یا از منوی بالای سایت رشته مورد نظر خود را انتخاب کنید و همه فایل های رشته خودتان را ببینید